تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

يا اِلـهي وَسَيِّدي وَرَبّي

يا مَنْ بَدَأَ خَلْقي وَذِكْري وَتَرْبِيَتي وَبِرّى وَتَغْذِيَتي

هَبْني لاِبـْتِداءِ كَرَمِكَ وَسالِفِ بِرِّكَ بي ....

پ.ن : نمی دونم چرا حضرت یحیی فکرم به خودش مشغول کرده ؟!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:47  توسط ممتحن   | 

خدا جون دلم نمی خواد امشب گله و شکایت کنم ...
به خاطر همه افکار بچه گانه ام ، من ببخش ...
بسم الله ، شایدجوابی بود به همه سوالهایم ...
ممنون از اینکه به من نشون دادی که هنوز به من توجه می کنی ...
با اینکه این روزها  زیاد احوالات درستی ندارم  ...
اما مولای من ، هفته قبل خواستم که  بیام جمکران ...
ولی نشد !!!!
امشب داشتم از کنار یک مجلس شما رد می شدم ، شنیدم که بارها صدا کردند که هر کی اسمش مهدی بیاد هدیه بگیره ، هر کی و هرچی  هست ...
بهانه ای شد برام که باز به عنایتتون دلخوش کنم ...
اقاجون از اینکه ادای آدم خوبها در می یاریم ، شرمنده ام ....
و از خجالت نمی تونم که چیزی ازتون بخوام ...
خود می دانی  که چه می خواهم  و نیازم چیست ...
و اما امشب باز اینجا ماه نیمه ماه پشت ابرها پنهان شد!!!
از خودم می پرسم که این 313 چه قدر بزرگ است که هنوز !! ؟؟
راستی ، آیا کسی هنوز منتظر آمدنش هست ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 21:56  توسط ممتحن   | 

  

خدایا من ببخش ، اگر عهدهایم با تو را  خیلی زود فراموش می کنم ...

خدایا کمکم کن ، تا دوباره به روزهایی برگردم که همه فکر و ذکرم تو بودی و ...

خدایا خدایا دلم می خواد باز قاصدک تو باشم و  ...

پ.ن : متن قاصدک  با صدای مرحوم اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 23:21  توسط ممتحن   | 

کوچولوی مهربون من ، از اینکه بازهم بعد این همه مدت سراغم اومدی ممنونم ...

این روزها با تموم دلتنگی هام  حضور تو کمکم می کنه که  این سینه پر دردم آروم بگیره ...

ای کاش ، هیچ وقت از خرابه بیرون نمی اومدم ...

ای کاش همون موقع من هم یک گوشه ای جون می دادم  .....

به خاطر همه ذکرهایی که با تو داشتم ، برام دعا کن ....

از بابایی بخواه که من به خونش راه بده  ...

یک چیزی از صبح جمعه  تو دلم مونده  ...

اما ....
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:11  توسط ممتحن   | 

خدای من ، خیلی پریشانم ...

گاهی فکر می کنم که تحمل این سلسله وقایع ندارم ...

خدای من ، کی موعد رهایی من فرا می رسد ....

همه چیز در زندگی من بارها تکرار می شود ، جز فرصتی دیگر برای گریز از این همه ....

 

الهی !

ای کارنده غم پشیمانی در دل های آشنایان !

ای افکنده سوز در دل های تائبان !

ای پذیرنده گناهکاران و معترفان !

کس باز نیامد ، تا باز نیاوردی .

و کس راه نیافت ، تا دست نگرفتی ،

دست گیر ، که جز تو دستگیر نیست ! دریاب ، که جز تو پناه نیست !

و سوال ما را جز تو جواب نیست !و درد ما را جز تو دارو نیست !

و از این غم ما را جز تو راحت نیست !

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:49  توسط ممتحن   | 

خدایا ! کفر نمی گویم ...
پریشانم ...
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا ! تو مسئولی...
خداوندا ! تو میدانی...
که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است..
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!
(دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:54  توسط ممتحن   | 

اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم   ...

نمی دونم چه طوری از تو تشکر کنم و سپاسگزار این همه لطف و عنایتت باشم ...

خدای من ، از اینکه در میان این همه سیاهی و تاریکی و با وجود روح ضعیف و مریض من ....

باز هم ....

از اینکه کمکم کردی و در هیاهو و مشغله فکری ام ، به این باور و حس زیبا رسیدم ....

از اینکه من به  مهمونی ماه رجب دعوت کردی ...

ممنون خدای من ....

 و شکرت ....

باز هم داره نزدیک می شه روز موعود من ...

اقای من ، برامون دعا کن ...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 22:1  توسط ممتحن   | 

این روزها فرصت زیادی را برای فکر کردن میگذارم ...

به خودم و دیگران ...

به نقشی که حضور دیگران در زندگی من داشتند و دارند ..

به کسانی که به هر بهانه ای می ایند و می روند ...

به خواب هایم ..

به چیزهایی که دوست داشتم و دارم ...

به دوستی و دلبستگی ...

به عشق و عشق ورزی ...

به هوس و خوشگذرانی ...

به اینکه چه قدر ادم خوبی هستم ...

و ...

گاهی فکر می کنم که باید هنوز تاوان بدهم و منتظر بمانم تا شاید از این ایستگاه بگذرم ...

شاد من خیلی عجله می کنم ...

راهی که انسان از ان باز میگردد یا به بیراهه می رود ، بسیار طولانی تر و سخت تر از انی است که بتواند به این زودی ها به مسیر اصلی بازگشت ...

همیشه به فکر ان بودم که چرا احساس تنهایی می کنم و دنبال چه هستم ..

چه چیزی را کم دارم  ...

این روزها به این باور رسیده ام که کسی را می خواهم که حرفهایم را بفهمد ...

معنی باغ فندوق و جوی جاری در ان ..

جنگل تاریک و صحرای سوزان ...

خانه سبز را بشناسد ...

و فرشته ها را ...

اما هر چی بیشتر تلاش می کنم بیشتر خسته و سرگشته تر می شم و نا امید تر ...

شاید هنوز انقدر الوده هستم که نمی توانم ببینم فرستاده مذکور را ...

شاید او را در همان روزهایی که سخت در دام غفلت و عصیان گرفتار بودم ، از دست داده ام ..

خدایا ، چرا مرا به این  راه کشاندی ...

تو که خوب می دانستی مرا یارای حضور در این مسیر نبود ...

خدای خوب و مهربونم ...

چون کودکی بی تابی می کنم و بهانه تو را می گیرم ..

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم ...

ای کاش هیچ وقت از اغوش پر مهرت جدا نمی شدم ...

در اوج ضعف و خستگی و با وجود زخمهای نشسته بر این سینه تاریکم ...

منتظرت هستم ، مثل همون نقاشی که برایت می کشیدم ...

من از تو چیز زیادی نمی خواهم ...

فقط یکبار و تنها یک دفعه دیگر به روی بر خاک افتاده ام بنگر ...

خدای من عذاب دوری تو را نمی تونم تحمل کنم ..

وقتی فکر میکنم که دیگر به من مهربانی نمی کنی ، سخت  قلبم می شکند و از خودم بدم می اید...

خدای خوب من مدتهاست در حسرت لحظه ای هستم که به من بفهمانی که هنوز دوستم درای ...

من هنوز تو را دوست دارم و تموم این سختی ها به خاطر تو تحمل می کنم ..

و به خاطر تو به گذشته بر نمی گردم ...

برای رسیدن به تو با خودم و نفس سرکش و مبتلایم مبارزه می کنم  ...

شاد هنوز فرصت مهربانی تو با من نرسیده ...

اما چون گدایی در گوشه ای می نشینم و با تو ذکر می گویم ..

شاید نوبت من هم برسد ...

  .....

 اشک هایم دیگر مجال نوشتن را به من نمی دهند ...

مدت ها بود که برایت گریه نکرده بودم ...

چه قدر زود باران مهربانی ات بر  این سینه تشنه ام  فرود امد ....

تو را به هر بهانه ای و در بدترین احوالاتم ، دوست دارم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:26  توسط ممتحن   | 

خدای من  ...

 بی تو هیچ چیز ندارم ...

بدون همراهی تو هیچم ...

بعد گذشت این سالها از زندگی ام هنوز گرفتار و مبتلا هستم ...

چرا پایانی نداره این همه سرگردانی من  ...

همیشه در حسرت اون لحظه های رویائی هستم ..

بدون عنایت و هدایت تو نمی توانم ...

تنها تو را در این سینه پر هیاهویم  می خواهم ..

هر وقت بیادت هستم در آرامش هستم و احساس شور و شوق و شعف دارم ..

در هنگامه غفلت از یاد و ذکر تو ، گرفتار طوفان حیرت می شم ...

من تنها نذار  ...

منتظرت هستم  ...

خدایا به من زیستی عطا کن ،

 که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت نخورم ..

و مردنی عطا کن ، که بر بیهودگی اش ، سودگوار نباشم .

بگذار تا ان را من ، خود انتخاب کنم ، اما ان چنان که تو دوست داری (شریعتی )

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:12  توسط ممتحن   | 

ستاره گمشده من ، صدیقه الشهیده .....

توی تموم گرفتاری هام همیشه ، وقتی درمونده می شم تنها چیزی که ارومم می کنه ، ذکر اسم شماست ....

می دونم که امسال زیاد تلاشی برای خوب بودن و خوب ماندن نکردم ...

اما همیشه بهانه ای برای توسل به شما دارم ...

ازتون کمک خواستم ، و باز تنهام نذاشتید ...

بی بی جان ، همیشه حسرت ایام گذشته رو می خورم ...

و بیادشون اشک می ریزم ...

و حسرت حضور در کوچه بنی هاشم به دلم مونده...

برام دعا کن و سلام من به مادرم برسون ...

یا علی مددی..

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:17  توسط ممتحن   | 

نمی دونم چرا  همون قدر که در حفظ دوستی و ارتباط با دوستان و اطرافیان در زندگی واقعی و دنیای مجازی تلاش میکنم به پایداری دوستی و وصل تو نمی پردارم ..

خدای من دلم برای روزها و شبهایی که تو تنهاترین دوست و همراز من بودی ، تنگ شده ..

خدای من دلم برای لحظاتی که به شکر الطاف و عنایات بی حد تو مشغول بودم ، تنگ شده ...

دلم هوای یک اشک صادقانه و خالصانه کرده ...

خدای من توی این دنیای غریب و پر از فریب تنها امیدم به رهایی از گرداب هلاک ، توجه توست ...

من تنها نذار و همراه من باش ...

خدای من کمکم کن در رابطه با دیگران همونی باشم که تو می خوای ..

نه اونی که نفس سرکش و هوس پیشه ام طلب می کنه ...

با همه غفلت و حیرتی که به اون مبتلا شدم بارهم وقتی جنبش برگ صنوبرهای کنار خونه می بینم بیادت گریه می کنم ..

هنوز وقتی به طلوع خورشید نگاه می کنم ، سرم بلند می کنم و اسمون خیره می شم و ازت تمنای یک نگاه ربوبی دارم ...

خدای من ای کاش همیشه برای تو نفس می کشیدم و هیچ وقت اسیر این دنیای هزار چهره نمی شدم ...

خدایا  به دوستام  کمک کن تا خوب باشند و خوب زندگی کنند ...

دوست دارم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 17:29  توسط ممتحن   | 

هر شادی که بی توست ، اندوه است !

هر منزل که نه در راه توست ، زندان است !

هر دل که نه در طلب توست ، ویران است !

یک نفس با تو ، به دو گیتی ارزان است !

یک دیدار از آن تو به صد هزار جان رایگان است !

صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت !

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط ممتحن   | 

امروز از اینکه یکی از دوستانم از دستم ناراحت شده بود و باعث رنجش خاطرش شدم ، ناراحت بودم ...

از اینکه اون فکر کنه بهش خیانت کردم ، احساس بدی داشتم ...

اما نمی دونم چرا از اینکه با گناهان خودم موجب غضب و قهر خدا می شم نگرانی ندارم ...

با اینکه به عهدی که باهاش برای خوب بودن و خوب ماندن داشتم ، وفادار نبودم ...احساس شرمندگی و ندامت نمی کنم ...

چرا همیشه فکر می کنم ، خدا هیچ وقت نمی سوزونه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21:38  توسط ممتحن   | 

اقا جون ممنون از لطف و عنایتت ..

از اینکه دل خاک گرفته این گرفتار دام بلا به سوی بارگاه اسمانی خودت پرواز دادی ...

فدات بشم ..

فدات شم اقا ....

23918219013322124017290240239992467144165161.jpg

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 17:37  توسط ممتحن   | 

دو شب که خواب می بینم ...

شب اول با یک سوز و ندای غربی نوای توبه داشتم ....

های های های های ای دل ای دل ای دل ...

و دیشب خواب دیدم که یک اقایی.......

من فدات شم  اقا ..

من شرمنده تون هستم ...

وای وای وای ...

خودت باز دستم بگیر ...

 

آرزوی اول من ، التماس اخر من ...

 

اگه ما رو دوست نداری ، یک اشاره بسه مونه ..

خودتون بگید که این دل بمیره یا که بمونه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:32  توسط ممتحن   | 

خدای من ، دیگر بی تو نمی توانم ...

خدایا کمکم کن ....

خودت می دونی که چه قدر دچار تحیر شده ام از این همه نابسامانی و نابهنجاری که می بینم ..

از این همه تاریکی و سیاهی خسته شدم ..

از این همه ناپاکی و آلودگی بیزارم ...

وای ، به کجا داره می ره این قبیله سرگشته انسانی ...

گاهی به خدا شکوه می کنم ، که چرا چند سال پیش توفیق ترک این دیار به من نداد ....

اما بعد ..

امروز غروب به این فکر می کردم که چرا اینقدر از امام زمان عج دورشدیم ...

خدایی ، چند بار در روز یا هفته بیادش می افتیم ...

چند بار به خاطرش از گناه دوری می کنیم ، تا بیشتر از این سینه مبارکشون به درد نیاریم ..

آقاجون دلم میخواد ، قربونی ظهورت باشم . حتی اگر ...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:47  توسط ممتحن   | 

السلام عليک يا اباعبدالله

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:51  توسط ممتحن   | 

سالهاست که در بیایان گرم و سوزان زمانه خسته از همه گناه هانم در انتظار گذر کاروانی هستم ....

سالهاست که بیابانگردی پیشه کرده ام ، و چشم در راه مانده ام ...

کجایی ای ساقی من ...

کجایی ...

چشمانم دیگر جایی را نمی بیند و نوری را نمی یابد ...

حسین من ، کجاست ان وعده هایی که ...

حسین من باز هم منتظر خواهم ماند  تا شاید روزی بیایی و مرا کربلایی کنی ...

دوست دارم ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:30  توسط ممتحن   | 

خدایا دلم برای سجده های همراه عجز و نیازم ، تنگ شده ...

خدایا دلم برای با تو بودن و برای تو بودن تنگ شده ....

هیچ پناهی توی این دنیا جز تو ندارم ...

تنها وقتی به تو فکر می کنم به ارامش می رسم ...

یادی هم از این بنده حیران و گناهکارت کن ....

خدای من با همه گرفتاری و عصیانگری هایم باز ، دوست دارم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 20:57  توسط ممتحن   | 

نمی دونم چرا اعتماد به نفس خودم از دست داده ام و نمی تونم تصمیم بگیرم ؟؟؟

در هر کاری شک و تردید به سراغم می یاد...

از نتیجه کاری که می خوام به اون دست بزنم می ترسم .

از اینده می ترسم .

از اعتماد کردن به مردم می ترسم ...

هیچ انگیزه ای برای من نیست ....

غصه هام هر روز بیشتر و شادی هام کمتر می شه ..

از اینده زندگی نزدیکانم واهمه دارم ..

اسیر نفس شده ام .............

همش به خاطر اینه که از خدا دور شده ام....

خدایا ....

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:48  توسط ممتحن   | 

نمی دونم چرا از رفتن آبرو خودم نزد دوست، همسایه ، .... و مردم می ترسم ولی از خدا نه ....

چرا سعی می کنم توی جمع کاری نکنم که که دیگران من به چشم یک ادم ... 

ولی در خلوت و تنهایی از ارتکاب به عمل قبیح و گناه خودداری نمیکنم ...

نمی دونم چرا وقتی حال و احوال درستی ندارم ، پیش اولیای خدا نمی رم که مبادا حالات حیوانی من درک کنند و ازشون خجالت بکشم ...

ولی از روز قیامت و حساب و کتاب و خوندن اعمال خودم در پیشگاه خداوند و پیامبر و ائمه و تمام خلایق از اول تا به اخر ترس و واهمه ای ندارم ...

 از اینکه اونجا با وجود همه عنایات و توجهات حضرت حق و اولیاء پاک و مطهرش ، ابرو و شخصیتم و انسانیتم زیر سوال بره هیچ گاه به فکر نمی افتم که چه کار داره می کنم ..

 

تا کجا و تا کی این همه بی حیایی و بی شرمی و ناسپاسی ...

 

یا سیدی

 

لاتعجلنی بالعقوبه علی ماعملته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی و دوام تفریطی و جهالتی و کثره شهواتی و غفلتی و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:43  توسط ممتحن   | 

....

...

..

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:17  توسط ممتحن   | 

اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوی و المغفره اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا ان تصلی علی محمد آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمد و ال محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و ال محمد صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک الصالحون.

خدایا از گناهان و تقصیرات ما بگذر ...

خدایا ما را از بند و اسارت نفس رها کن ..

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 21:30  توسط ممتحن   | 

مدتهاست که می خوام وصیت نامه بنویسم ولی ...

شاید هم می ترسم توی نوشته هام اسم کسانی ببرم که بهشون بدهکارم ...

کسانی که هنوز هم وقتی من می بینند ، من به چشم یک ادم ...

از کسانی که در شرایط گوناگون موجب به گناه افتادنشون شدم ...

من ترسم از این حق الناس که....

...

..

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:26  توسط ممتحن   | 

 

خدایا من ببخش ....

الهی العفو یا ربنا ....

یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:54  توسط ممتحن   | 

بسم الله الرحمن الرحيم

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ*****وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ

سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

 به نام خداوند بخشنده مهربان
ما آن( قرآن) را در شب قدر نازل كرديم!(1)
و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟!(2)
شب قدر بهتر از هزار ماه است!(3)فرشتگان و «روح‏» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى‏شوند.(4)
شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده!(5)

اعمال شب قدر

جوشن کبیر

سوره عنکبوت

ترجمه کامل سوره عنکبوت

سوره الدخان

ترجمه کامل سوره الدخان

سوره روم

ترجمه سور روم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 18:8  توسط ممتحن   | 

اعمال مشتركه ماه رمضان

ذكر دعا در هر روز

تسبيحات هر روز ماه رمضان
صلوات هر روز ماه رمضان

دعاى سحرهاى ماه مبارك رمضان

متن عربی سوره های قرآن

ترجمه فارسی سوره های قرآن

تفسیر سوره های قرآن

ترتیل قرآن

 

یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم

انت الرب العظیم الذی لیس کمثله شی و هو السمیع البصیر و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی و هو شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان وجعللت فیه لیله القدر وجهلتها خیرا من الف الشهر فیاذ المن ولا یمن علیک من علی بفکاک رقبتی من النار فیمن تمن علیه و ادخلنی الجنه برحمتک یا ارحم الراحمین

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم اکس کل عریان اللهم اقض دین کل مدین اللهم فرج عن کل مکروب اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین اللهم اشف کل مریض اللهم سد فقرنا بغناک اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک الهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر انک علی کل شی قدیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 22:36  توسط ممتحن   | 

در دنیای کوچک نهفته در سینه ام اشوبی بپاست .

خدای من تنهای تنهای در این وادی سرگردانم ...

نمی دانم شاید این انتظار بیش از اندازه من از اطرافیان و همنشینان با خودم است که مرا می رنجاند ...

زندگی برایم سخت و زجر آور شده است ...

خدای من به من صبر عطا کن ...

خدای من کمکم کن که همه این سختیها را به خاطر تو و برای اسایش و راحتی خلق تو تحمل کنم ..

خدای من تنها تو را می طلبم و تمام غصه من دوری از توست ..

ای کاش می شد که در راه هدایت به سوی تو می مردم ....

ای کاش می شد روزهایی را ببینم که همه مردم به هم محبت داشته باشند و از آزار یکدیگر دوری کنند ..

ای کاش هیچ وقت خانواده ام  را ناراحت و غمگین نمی دیدم ...

ای کاش ... ... کمی وسعت نظر داشتند و ...

ای کاش ... کمی انصاف داشت ...

ای کاش....

خدایا کمکم کن تا بتوانم خودم اینگونه باشم تا انتظار  داشته باشم که دیگران اینگونه باشند ....

ای کاش کسی هم می امد تا با او شرح غضه این سینه پر درد کنم از از این همه ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 3:51  توسط ممتحن   |