امروز به این فکر می کردم که چرا اینقدر گناه می کنیم و از خدا غافل می شیم ؟
چرا در زندگی شخصی و اجتماعی خیلی مراعات می کنیم تا مبادا کسانی که دوستشون داریم از ما دلگیر و نارحت بشند ؟
چرا در هنگام حضور اونها یا حتی در غیابشون مواظب هستیم که کاری نکنیم که موجب شرمندگی ما نزد عزیزان و نزدیکان بشه ؟
همیشه نگران این هستیم که نکنه فلانی به خاطر کاره ناشایستی که انجام دادیم یا خواهیم داد ، از دستم نارحت بشه و من دیگه تحویل نگیره یا ازم شاکی بشه و حتی من سرزنش و تنبیه کنه ! به همین خاطر برای داشتن رضایت دیگران خیلی کارها رو انجام نمی دیم !
ولی درباره خدا ، خیلی کم به این باور می رسیم ...
اگه واقعا به خدا ایمان و اعتقاد داریم چرا نسبت به خدا این چنین باوری نداریم ؟
و اگر ادعا می کنیم که به خدا ایمان و اعتقاد داریم و در گفتار و کردار نسبت خدا خلوص نیت داریم و تنها رضایت حضرت حق طلب می کنیم ، چرا این همه گناه می کنیم ؟
چرا این همه بر خلاف دستورهای خدا و پیغمبر و ... عمل می کنیم ؟
چرا در مقابل فرامین الهی فرمانبردار ، مطیع و تسلیم نیستیم ؟
چرا حیا نمی کنیم و در محضر خدا دست از گناه نمی کشیم ؟
و ....
چرا خیلی کم دچار خوف از خشم و غضب خدا می شیم ؟
چرا همیشه خدا رو مهربون می بینیم و انتظار داریم از همه خطاها و سرکشی های ما بگذره ؟
چرا فکر می کنیم ، همین که مدعی دوستی با خدا هستیم ، حضرت حق هم از همه گناهان ما می گذره و بدون حساب و کتاب از تقصیرات ما می گذره ؟
اصلا چرا یکی مثل حضرت علی ، کمیل می خونه، یا مناجات کوفه ، یا مناجاتهای امام سجاد برای چیه ؟
نمی دونم ، ایا این خدایی که من در ذهنم به اون اعتقاد دارم ، همون خدای حضرت علی هستش ؟
خیلی دردناکه اگه یک روز بایستی و به گذشته نگاه کنی و با خودت بگی ، ای بابا خودت گول زدی و این همه سال مدعی معرفت خدا بودی ولی انگار در تمامی اوقات داشتی با خدا هم ...
الان که دارم این چند خط می نویسم به این فکر می کنم که سالهای نه چندان دور همش مراقب و نگران این بودم که مبادا کاری کنم که خدا ازم ناراحت بشه ، و دچار خشم و عذاب و اتش غضب خدا بشم ...
اما الان باید همش از خدا به خاطر حرف بد ، نگاه بد ، دروغ و ... که امروز و دیروز مرتکب شدم طلب عفو و بخشش داشته باشم...
خدای مهربون من ، خیلی اوقات اونقدر شرمنده ات می شم که حاضرم همون لحظه من در اتش جهنمت بسوزونی و با خودم می گم مگه می شه با این همه غفلت و گناه ، لطف و عنایت خدا نصیبم بشه ؟
من همون ادم سالهای دورم و هیچ وقت ادعایی بابت در طریق تو بودن و در مسیر قرب تو ماندن ندارم ...
اگه الان می گم بدم و گناهکار به خاطر اینه که از خیلی وقت پیش این طوری بودم ولی این تو بودی که با همه الوده گی هام ، من به در خونت کشوندی و اجازه دادی تا گدای کوی تو باشم ...
ای کسی که همه چیزم توی زندگی مدیون الطاف بی حساب و بی منت تو ام ...
به گذشت و احسانت قسم ، با همه بد حالی و غفلت و بد عهدی هایم ...
هنوز هم دوست دارم و دلم می خواد مثل سابق کمکم کنی تا راهی برم و کارهایی انجام بدم که شایسته بزرگی ات و وسیله کسب رضایت تو باشه ...
یا کریم ، بلای منی ، مبتلای توام ...
کمکم کن تا حتی مرتکب کارها و گناهانی که امروزه برای خیلی ها عادی و بی اهمیت شده ، نشم ..
از اینکه با همه سستی ایمان و تقوا مراقبم هستی تا مبتلا به خیلی از گناه ها نشم ، ازت ممنونم ....
خدای من ،
ایا این حضور من در این جنگل تاریک و ان صحرای سوزان به پایان می رسه ؟
ایا به خانه هدایتت می رسم و حجاب های ظلمانی از پیش روی چشمانم برداشته می شه ؟
ایا پنجره نور سبز ولایت و هدایت برویم گشوده می شه ؟
پروردگارا مرا بار دیگر به حریم پاک و اسمانی ات بخوان و چون گذشته بیت المعمورم را سینه اشفته ام قرار بده