تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

نیمه شب روز نهم تیرماه ، یکی دیگر از صفحات غمبار زندگی من ورق خورد و پس از ماه ها بیماری او هم ما را ترک کرد و اکنون در کنار فرزندانش ما را می نگرند ...

خاطرات حضور او در کنارمان را برای همیشه به خاطر خواهیم داشت ...

و هیچ وقت لحظات جان دادنش را فراموش نخواهم کرد ...

روحش شاد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:46  توسط ممتحن   | 

خدایا دیگه کم اوردم و همه چیز باختم ..

البته این احوالات و ضعف همیشه با شنیدن زمزمه شب های قدر در این چند سال تکرار شده !!!

یک حسی که خودم بازنده می بینم و محروم از چیزهایی که این ده سال فکر می کردم در راه دست یابی به اونها گام بر می دارم ...

خودت می دونی که چه قدر بابت این پیرمرد ناراحتم و ضربه شدیدی که در چند ماه گذشته  به من وارد کرده چه قدر بوده !

کمکش کن،نذار بیشتر از این عذاب بکشه ..

یعنی ممکنه عاقبت من با این همه گناه و زندگی الوده این باشه ...

خدایا کمکش کن ، ببخش که کلی بابت سرنوشت و حکایت زندگیش  ازت شاکی می شم و گله می کنم ...

گرچه باور دارم که هیچ چیز در درگاه تو بی حساب و کتاب نیست ، ولی خوب یکی مثل من معرفت شهود حکمت خیلی چیزها رو نداره و به خاطر ضعف ایمان و کثرت گناه و نفس الوده در ورطه غفلت و عصیان گرفتار می شه ...

خدایا نذار بیش از این ازت دور بشم ...

خدایا عاقبت به خیرمون کن ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 21:14  توسط ممتحن   | 

پروردگارم ،مهربان من...

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:13  توسط ممتحن   | 

مادرم نزنید ...

من با همه بدی هام طاقت این ندارم که شاهد این باشم که  ...

اما...

خدایا ، قبول دارم که من بنده بد تو ام ..

می خوای باهام چه کار کنی ؟

این همه مدت در خونت موندم که شاید من هم قبول کنی ..

اما مثل همیشه با بدعهدی هام ازت دور شدم ...

ولی ، اونقدر در خونت به گدایی می یام تا ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:27  توسط ممتحن   | 

خدای مهربون من ، ممنون از لطف و عنایت بی حساب و بی منتت ..

تموم هستی من فدای لحظه ای که تو به من نگاه می کنی ...

نه هم زباني نه هم نوايي
تا بگويم من زعشقت حكايتي
نه مهرباني نه چاره سازي
تا كنم از سوز پنهان شكايتي
شكايتي....
نواي مني بي نواي تو ام
بلاي مني مبتلا ي تو ام
سرود مني چنگ عود مني
وجود مني تار و پود مني
منم غباري به كوي تو
منم كه مستم به بوي تو
به بوي تو....

من كه در دام هلاك افتا ده ام
من كه چون اشكي به خاك افتاده ام
عاشقي ديوانه اي افسرده جانم
بي دلي بي حاصلي بي آشيانم
من كيم درد آشتايي بي نصيبي بي نوايي
منم غباري به كوي تو
منم كه مستم به بوي تو
به بوي تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 22:0  توسط ممتحن   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:58  توسط ممتحن   | 


الهی !

چون آتش فراق (داشتی) ، به آتش دوزخ چه کار داشتی ؟


دیروز به بهانه زمزمه کردن ، یک ذکر قدیمی ...

و امروز به سبب ذکر علف های روبروی پنجره و ترانه گنجشک نشسته بر روی درخت ، سرشار از احساسم ...

ممنون ، از اینکه هنوز به من فرصت این می دی که ....


الهی !

دولتم آن است که مذکور توام . ورنه ، در ذکر من ،  مرا قیمت چیست ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:17  توسط ممتحن   | 

این روزها چندبار هوای زیارت به سرم زد ..

اما ازتون خجالت می کشم که بخوام دوباره بیام ...

تموم لحظات خوش دیدار ده سال قبل بیاد می یارم و به این بهانه بیادتون هستم ..

چی می شد اگه اون روزها هیچ وقت سپری نمی شدند و من هنوز ..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 21:58  توسط ممتحن   | 

خدای مهربونم ...

راستش من که از شرمندگی نمی تونستم بیام و ازت عذر بخوام ...

تا اینکه دیروز باز هم خودت یک بهانه به دستم دادی ..

ازت ممنونم ..

خدای من ..

من بببخش اگه اونقدر قوی نیستم که بتونم در برابر این ناملایمات شکیبا باشم و تو همیشه بیاد داشته باشم ...

خدای من ..

امشب غروب از اینکه توی دنیا هیچ دلبستگی جز تو ندارم ، کلی ...

ای کاش می شد که همیشه بنده تو می بودم و گرفتار دام شیطان نمی شدم ..

کمکم کن ..

ازت بابت همه اون چیزهایی که بهم دادی ممنونم و شاکر و سپاسگذار تو هستم به خاطر چیزهایی که صلاح ندونستی  داشته باشم ولی من بارها اصرار به ...

خدای من ، دنیای غریبی است ..

من یک لحظه به خودم وا مگذار ...

اما ..

مولای من ... به گدایی به در خونتون اومدم ..

هرچند می دونم که خیلی ازم شاکی هستید اما به بهانه اون کوچه خاکی و دستی که هنوز به دیوار تکیه زده ، من از لطف و توجهتون محروم نکنید ..

ای کاش حلقه بند .. بر دست من می بستند و مرا در ان کوچه ...

برام و همه اونهایی که دوستون دارند ، دعا کنید تا ورطه طوفان گناه زمانه گرفتار و حیران نشند ..

یا علی مددی .....

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:58  توسط ممتحن   | 

دلم می خواد باهات صحبت کنم ولی خجالت می کشم و ..

اما...

صدای مردی در گذر از جاده ای بگوش می رسد و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 21:17  توسط ممتحن   | 

راستش بعضی اوقات فکر می کنم که هیچ وقت شایسته نگاه و توجه نبودم و نیستم ..

و به این باور می رسم که ...

اما با همه این فکر و ذکرها ، تنها یک چیز هست که من آزار می ده و ازش می ترسم ..

و اون ترس از اینه که اگه توی لحظه اخر ، سرم برگردونم و نگاهت کنم تو نگاهت به من نباشه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:29  توسط ممتحن  

نمی دونم ، من با تو قهرم یا اینکه تو ..

گاهی فکر می کنم که داری برام پیغام می فرستی !!!

خدای من ، راستش ازت خجالت می کشم ..

خدای من ...

من ببخش که باهات بد صحبت کردم و ازت شاکی شدم و باز هم بد کردم ..

یاد چیزهایی افتادم که توی این سالها همیشه عقده دلم بود که چرا ازم دریغ کردی و به نظرم می یومد که انگار نمی خوای بهشون برسم ..

اما غافل از اینکه ...

 با همه بدی هام دوستت دارم و  امید دارم که مراقبم باشی که ..

خدایا ،  مرا مگذار و مگذر ..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:18  توسط ممتحن  

مهربون من ، دیگه از این وضعیت خسته شدم ..

دیگه طاقت ندارم و نمی تونم این شرایط تحمل کنم ..

خدایا ، دلم می خواد که توی اون جنگلی که خوابش می بینم گم بشم و هیچ کس پیدام نکنه ...

بعد این همه مدت هنوز مطمئن نیستم که دوستم داری !!

چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا کمکم کن ، دلم طاقت این همه تنهایی نداره ...

ای کاش هیچ وقت به این روزها نمی رسیدم و همون چند سال پیش  نجاتم می دادی و ...

نمی دونم چرا همش فکر می کنم هنوز هم داری من تنبیه می کنی ؟

و بهترین چیزهایی که می خوامشون ازم دور می کنی !!!

گاهی  ازت به خاطر این همه سخت گیری شاکی می شم !

اما می بینم ، حق داری که حتی بیشتر و سخت تر از این عذابم کنی

می ترسم که یکروزی ببینم که از تو هم  از من دور شدی و من تنهای تنها گذاشتی ..

هیچ کسی جز تو ندارم و همه چیز به بهانه تو کنار می زارم تا فقط تو دوستم داشته باشی ..

طلب محبت یک رعیت فقیر و ضعیف از سلطان و پادشاه خودش نباید انتظار زیادی باشه ..

پس مولا و پروردگار من ، من از باران محبتت محروم نکن و این سینه خسته سیراب کن ...

ای کاش می شد که منم از خوبان درگاهت می شدم و همیشه مورد لطف و عنایت بی حسابت ..

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:48  توسط ممتحن  

خداوند کسی را تکلیف نکند مگر به قدر توانائی او (و در روز جزا) نیکی های هر شخص بسود خود او و بدیهایش بزیان خود اوست.
پروردگارا ما را بر آنچه به فراموشی یا به خطا کرده ایم مواخذه مکن
بار پروردگارا تکلیف گران و طاقت فرسا چنانکه بر پیشینیان نهادی بر ما مگذار
بار پروردگارا بار تکلیفی فوق طاقت ، مار بدوش منه و بیامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما
سلطان ما و یار و یاور ما توئی و ما را بر گروه کافران یاری فرما

ایه ۲۸۶ سوره بقره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 18:44  توسط ممتحن  

خدایا از این همه لطف و عنایت بی حسابت ممنونم ....
شکر ، از اینکه توفیق بازگشت به ذکرهای قدیمی به من دادی..
بعد از شبهای قدر ، همش فکر می کردم که دیگه ....
کمکم کن که با مداومت به اونها ، بتونم به تو نزدیکتر بشم و...
خدایا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کن ...

الهی یطمئن قلبی 

اما ..

آقا جونم مهربونم کی میای دردت به جونم ؟
از خدا همیشه می خوام که بیای تا من جوونم
اگه ما رو دوست ندارید یه اشاره بسمونه
خودتون بگین که این دل بمیره یا که بمونه ؟
آرزوی اول من التماس آخر من
اینه که موقع مردن پا بذاری رو دل من
بدون عشقتون آقا زندگیم صفا نداره
بمیرم که از چشاتون اشک غم همش می باره
همه مردم می گن اینه عاشق و نوکر مهدی (عج)
بمیرم برا زمانی که گناهامو می بینی

دانلود فایل صوتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 18:56  توسط ممتحن  

كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُو

حکم جهاد برای شما مقرر گردید و حال انکه بر شما ناگوار و مکروه است. لیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در ان بوده و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شر و فساد شما در ان است و خداوند بمصالح امور داناست و شما نادانید.

سوره بقره ایه ۲۱۶

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:13  توسط ممتحن  

«واذا سألک‌ عبادی‌ عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی
و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون»
و چون بندگان من از دور و نزدیکی من از تو پرسند بدانند که من به انها نزدیک خواهم بود و هر که مرا خواند ، دعای او اجابت کنم . پس بایست دعوت مرا بپذیرد و بمن بگروند ، باشد تا به سعادت راه یابند .
( سوره بقره ایه 186)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 23:28  توسط ممتحن  

ره ميخانه و مسجد كدام است
كه هر دو بر من مسكين حرام است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 22:52  توسط ممتحن   | 

بسم الله الرحمن الرحيم

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ*****وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ

سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

 به نام خداوند بخشنده مهربان
ما آن( قرآن) را در شب قدر نازل كرديم!(1)
و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟!(2)
شب قدر بهتر از هزار ماه است!(3)فرشتگان و «روح‏» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى‏شوند.(4)
شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده!(5)

اعمال شب قدر

جوشن کبیر

سوره عنکبوت

ترجمه کامل سوره عنکبوت

سوره الدخان

ترجمه کامل سوره الدخان

سوره روم

ترجمه سور روم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 20:41  توسط ممتحن  

الهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لابنون الامن اتی الله بقلب سلیم ...

یا امیرالمومنین ...
اقاجون ...
از امشب توی کوچه های تاریک و پر پیچ خم این دنیا منتظرتون هستم ...
مولای من ...
اونقدر می مونم تا یک سری هم به خرابه سینه من بزنید ...
اقای من ...
مثل همون فقیر بیچاره های کوفه ، تنها امیدم به توشه نان و خرمای شماست ...
اقا جون ...
به تموم دلتنگی های کوچه بنی هاشم قسمتون می دم که یک نگاهی هم به ما بکنید ...
می میرم برای لحظه ای که نگاهی بهم بکنید و بهم بگید که ....
خیلی دلتنگم امشب ، خیلی ، خیلی ....
برامون دعا کن ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 22:3  توسط ممتحن  

یا ربنا ...

الهی ...

العفو...

خدای من ...

خدایا ، تنهایم مگذار ...

خدایا ، از این تاریکی بیزارم و آزرده ...

خدایا کمکم کن ...

خدایا  باز هم چون روزهای اول ،  با من مهربان باش ...

مولای من ...

گاهی خود را چنان غافل و اسیر و مبتلا به گناه می یابم که فکر میکنم که هیچ گاه با تو نبوده ام و ..

خدای من ، دستم بگیر و باز هم مرا رهسپار طریق هدایت خویش ، همراه کاروان نور قرار بده  ...

خدای من ، تنها دلخوشی من در زندگی ام و تنها بهانه من برای زنده بودن ...

دوستی و عنایت توست ...

خدایا می دونم که کلی بنده خوب و با ایمان داری ...

اما  چی می شه من رو سیاه  و الوده به گناه هم به حریم قدسی خودت راه بدی ...

می دونم ، میوه  نارسیده و زخمی افتاده بر  پای درخت هدایت توام...

اما چه اشکالی داره که من هم  ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 6:48  توسط ممتحن   | 

باز آمدی و سالهای سپری شده را می شمارم ...

کودک درون من هنوز در اشتیاق به حضور در جمع مهمانان این ماه بی تابی می کند ...

خدایا...

به مبارکی و عظمت لحظه لحظه این ماه عزیز ، ببخشای بر این بنده ضعیف و عصیانگرت هر  گناهی که به سبب غفلت و گستاخی  خویش مرتکب می شوم .

خدایا

 خسته ام و آشفته ...

اشتیاق به امور دنیوی مرا باز پریشان و آزرده کرده است ...

کمکم کن  همه چیز را از تو طلب کنم  و دل به نظر و  رای بنده گانت نبندم ...

باز خدایا این ذکر با خود زمزمه و  ....

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم اکس کل عریان اللهم اقض دین کل مدین اللهم فرج عن کل مکروب اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین اللهم اشف کل مریض اللهم سد فقرنا بغناک اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک الهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر انک علی کل شی قدیر

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 19:21  توسط ممتحن   | 

يا اِلـهي وَسَيِّدي وَرَبّي

يا مَنْ بَدَأَ خَلْقي وَذِكْري وَتَرْبِيَتي وَبِرّى وَتَغْذِيَتي

هَبْني لاِبـْتِداءِ كَرَمِكَ وَسالِفِ بِرِّكَ بي ....

پ.ن : نمی دونم چرا حضرت یحیی فکرم به خودش مشغول کرده ؟!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:47  توسط ممتحن   | 

خدا جون دلم نمی خواد امشب گله و شکایت کنم ...
به خاطر همه افکار بچه گانه ام ، من ببخش ...
بسم الله ، شایدجوابی بود به همه سوالهایم ...
ممنون از اینکه به من نشون دادی که هنوز به من توجه می کنی ...
با اینکه این روزها  زیاد احوالات درستی ندارم  ...
اما مولای من ، هفته قبل خواستم که  بیام جمکران ...
ولی نشد !!!!
امشب داشتم از کنار یک مجلس شما رد می شدم ، شنیدم که بارها صدا کردند که هر کی اسمش مهدی بیاد هدیه بگیره ، هر کی و هرچی  هست ...
بهانه ای شد برام که باز به عنایتتون دلخوش کنم ...
اقاجون از اینکه ادای آدم خوبها در می یاریم ، شرمنده ام ....
و از خجالت نمی تونم که چیزی ازتون بخوام ...
خود می دانی  که چه می خواهم  و نیازم چیست ...
و اما امشب باز اینجا ماه نیمه ماه پشت ابرها پنهان شد!!!
از خودم می پرسم که این 313 چه قدر بزرگ است که هنوز !! ؟؟
راستی ، آیا کسی هنوز منتظر آمدنش هست ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 21:56  توسط ممتحن   | 

  

خدایا من ببخش ، اگر عهدهایم با تو را  خیلی زود فراموش می کنم ...

خدایا کمکم کن ، تا دوباره به روزهایی برگردم که همه فکر و ذکرم تو بودی و ...

خدایا خدایا دلم می خواد باز قاصدک تو باشم و  ...

پ.ن : متن قاصدک  با صدای مرحوم اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 23:21  توسط ممتحن   | 

کوچولوی مهربون من ، از اینکه بازهم بعد این همه مدت سراغم اومدی ممنونم ...

این روزها با تموم دلتنگی هام  حضور تو کمکم می کنه که  این سینه پر دردم آروم بگیره ...

ای کاش ، هیچ وقت از خرابه بیرون نمی اومدم ...

ای کاش همون موقع من هم یک گوشه ای جون می دادم  .....

به خاطر همه ذکرهایی که با تو داشتم ، برام دعا کن ....

از بابایی بخواه که من به خونش راه بده  ...

یک چیزی از صبح جمعه  تو دلم مونده  ...

اما ....
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:11  توسط ممتحن   | 

خدای من ، خیلی پریشانم ...

گاهی فکر می کنم که تحمل این سلسله وقایع ندارم ...

خدای من ، کی موعد رهایی من فرا می رسد ....

همه چیز در زندگی من بارها تکرار می شود ، جز فرصتی دیگر برای گریز از این همه ....

 

الهی !

ای کارنده غم پشیمانی در دل های آشنایان !

ای افکنده سوز در دل های تائبان !

ای پذیرنده گناهکاران و معترفان !

کس باز نیامد ، تا باز نیاوردی .

و کس راه نیافت ، تا دست نگرفتی ،

دست گیر ، که جز تو دستگیر نیست ! دریاب ، که جز تو پناه نیست !

و سوال ما را جز تو جواب نیست !و درد ما را جز تو دارو نیست !

و از این غم ما را جز تو راحت نیست !

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:49  توسط ممتحن   | 

خدایا ! کفر نمی گویم ...
پریشانم ...
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا ! تو مسئولی...
خداوندا ! تو میدانی...
که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است..
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!
(دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:54  توسط ممتحن   |