يا اِلـهي وَسَيِّدي وَرَبّي
يا مَنْ بَدَأَ خَلْقي وَذِكْري وَتَرْبِيَتي وَبِرّى وَتَغْذِيَتي
هَبْني لاِبـْتِداءِ كَرَمِكَ وَسالِفِ بِرِّكَ بي ....
پ.ن : نمی دونم چرا حضرت یحیی فکرم به خودش مشغول کرده ؟!!
یادداشتهای یک گنهکار
يا اِلـهي وَسَيِّدي وَرَبّي
يا مَنْ بَدَأَ خَلْقي وَذِكْري وَتَرْبِيَتي وَبِرّى وَتَغْذِيَتي
هَبْني لاِبـْتِداءِ كَرَمِكَ وَسالِفِ بِرِّكَ بي ....
پ.ن : نمی دونم چرا حضرت یحیی فکرم به خودش مشغول کرده ؟!!

خدایا من ببخش ، اگر عهدهایم با تو را خیلی زود فراموش می کنم ...
خدایا کمکم کن ، تا دوباره به روزهایی برگردم که همه فکر و ذکرم تو بودی و ...
خدایا خدایا دلم می خواد باز قاصدک تو باشم و ...
پ.ن : متن قاصدک با صدای مرحوم اخوان ثالث
کوچولوی مهربون من ، از اینکه بازهم بعد این همه مدت سراغم اومدی ممنونم ...
این روزها با تموم دلتنگی هام حضور تو کمکم می کنه که این سینه پر دردم آروم بگیره ...
ای کاش ، هیچ وقت از خرابه بیرون نمی اومدم ...
ای کاش همون موقع من هم یک گوشه ای جون می دادم .....
به خاطر همه ذکرهایی که با تو داشتم ، برام دعا کن ....
از بابایی بخواه که من به خونش راه بده ...
یک چیزی از صبح جمعه تو دلم مونده ...
خدای من ، خیلی پریشانم ...
گاهی فکر می کنم که تحمل این سلسله وقایع ندارم ...
خدای من ، کی موعد رهایی من فرا می رسد ....
همه چیز در زندگی من بارها تکرار می شود ، جز فرصتی دیگر برای گریز از این همه ....
الهی !
ای کارنده غم پشیمانی در دل های آشنایان !
ای افکنده سوز در دل های تائبان !
ای پذیرنده گناهکاران و معترفان !
کس باز نیامد ، تا باز نیاوردی .
و کس راه نیافت ، تا دست نگرفتی ،
دست گیر ، که جز تو دستگیر نیست ! دریاب ، که جز تو پناه نیست !
و سوال ما را جز تو جواب نیست !و درد ما را جز تو دارو نیست !
و از این غم ما را جز تو راحت نیست !
اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم ...
نمی دونم چه طوری از تو تشکر کنم و سپاسگزار این همه لطف و عنایتت باشم ...
خدای من ، از اینکه در میان این همه سیاهی و تاریکی و با وجود روح ضعیف و مریض من ....
باز هم ....
از اینکه کمکم کردی و در هیاهو و مشغله فکری ام ، به این باور و حس زیبا رسیدم ....
از اینکه من به مهمونی ماه رجب دعوت کردی ...
ممنون خدای من ....
و شکرت ....
باز هم داره نزدیک می شه روز موعود من ...
اقای من ، برامون دعا کن ...
این روزها فرصت زیادی را برای فکر کردن میگذارم ...
به خودم و دیگران ...
به نقشی که حضور دیگران در زندگی من داشتند و دارند ..
به کسانی که به هر بهانه ای می ایند و می روند ...
به خواب هایم ..
به چیزهایی که دوست داشتم و دارم ...
به دوستی و دلبستگی ...
به عشق و عشق ورزی ...
به هوس و خوشگذرانی ...
به اینکه چه قدر ادم خوبی هستم ...
و ...
گاهی فکر می کنم که باید هنوز تاوان بدهم و منتظر بمانم تا شاید از این ایستگاه بگذرم ...
شاد من خیلی عجله می کنم ...
راهی که انسان از ان باز میگردد یا به بیراهه می رود ، بسیار طولانی تر و سخت تر از انی است که بتواند به این زودی ها به مسیر اصلی بازگشت ...
همیشه به فکر ان بودم که چرا احساس تنهایی می کنم و دنبال چه هستم ..
چه چیزی را کم دارم ...
این روزها به این باور رسیده ام که کسی را می خواهم که حرفهایم را بفهمد ...
معنی باغ فندوق و جوی جاری در ان ..
جنگل تاریک و صحرای سوزان ...
خانه سبز را بشناسد ...
و فرشته ها را ...
اما هر چی بیشتر تلاش می کنم بیشتر خسته و سرگشته تر می شم و نا امید تر ...
شاید هنوز انقدر الوده هستم که نمی توانم ببینم فرستاده مذکور را ...
شاید او را در همان روزهایی که سخت در دام غفلت و عصیان گرفتار بودم ، از دست داده ام ..
خدایا ، چرا مرا به این راه کشاندی ...
تو که خوب می دانستی مرا یارای حضور در این مسیر نبود ...
خدای خوب و مهربونم ...
چون کودکی بی تابی می کنم و بهانه تو را می گیرم ..
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم ...
ای کاش هیچ وقت از اغوش پر مهرت جدا نمی شدم ...
در اوج ضعف و خستگی و با وجود زخمهای نشسته بر این سینه تاریکم ...
منتظرت هستم ، مثل همون نقاشی که برایت می کشیدم ...
من از تو چیز زیادی نمی خواهم ...
فقط یکبار و تنها یک دفعه دیگر به روی بر خاک افتاده ام بنگر ...
خدای من عذاب دوری تو را نمی تونم تحمل کنم ..
وقتی فکر میکنم که دیگر به من مهربانی نمی کنی ، سخت قلبم می شکند و از خودم بدم می اید...
خدای خوب من مدتهاست در حسرت لحظه ای هستم که به من بفهمانی که هنوز دوستم درای ...
من هنوز تو را دوست دارم و تموم این سختی ها به خاطر تو تحمل می کنم ..
و به خاطر تو به گذشته بر نمی گردم ...
برای رسیدن به تو با خودم و نفس سرکش و مبتلایم مبارزه می کنم ...
شاد هنوز فرصت مهربانی تو با من نرسیده ...
اما چون گدایی در گوشه ای می نشینم و با تو ذکر می گویم ..
شاید نوبت من هم برسد ...
.....
اشک هایم دیگر مجال نوشتن را به من نمی دهند ...
مدت ها بود که برایت گریه نکرده بودم ...
چه قدر زود باران مهربانی ات بر این سینه تشنه ام فرود امد ....
تو را به هر بهانه ای و در بدترین احوالاتم ، دوست دارم ...
خدای من ...
بی تو هیچ چیز ندارم ...
بدون همراهی تو هیچم ...
بعد گذشت این سالها از زندگی ام هنوز گرفتار و مبتلا هستم ...
چرا پایانی نداره این همه سرگردانی من ...
همیشه در حسرت اون لحظه های رویائی هستم ..
بدون عنایت و هدایت تو نمی توانم ...
تنها تو را در این سینه پر هیاهویم می خواهم ..
هر وقت بیادت هستم در آرامش هستم و احساس شور و شوق و شعف دارم ..
در هنگامه غفلت از یاد و ذکر تو ، گرفتار طوفان حیرت می شم ...
من تنها نذار ...
منتظرت هستم ...
خدایا به من زیستی عطا کن ،
که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت نخورم ..
و مردنی عطا کن ، که بر بیهودگی اش ، سودگوار نباشم .
بگذار تا ان را من ، خود انتخاب کنم ، اما ان چنان که تو دوست داری (شریعتی )
ستاره گمشده من ، صدیقه الشهیده .....
توی تموم گرفتاری هام همیشه ، وقتی درمونده می شم تنها چیزی که ارومم می کنه
می دونم که امسال زیاد تلاشی برای خوب بودن و خوب ماندن نکردم ...
اما همیشه بهانه ای برای توسل به شما دارم ...
ازتون کمک خواستم ، و باز تنهام نذاشتید ...
بی بی جان ، همیشه حسرت ایام گذشته رو می خورم ...
و حسرت حضور در کوچه بنی هاشم به دلم مونده...
برام دعا کن و سلام من به مادرم برسون ...
یا علی مددی..
نمی دونم چرا همون قدر که در حفظ دوستی و ارتباط با دوستان و اطرافیان در زندگی واقعی و دنیای مجازی تلاش میکنم به پایداری دوستی و وصل تو نمی پردارم ..
خدای من دلم برای روزها و شبهایی که تو تنهاترین دوست و همراز من بودی ، تنگ شده ..
خدای من دلم برای لحظاتی که به شکر الطاف و عنایات بی حد تو مشغول بودم ، تنگ شده ...
دلم هوای یک اشک صادقانه و خالصانه کرده ...
خدای من توی این دنیای غریب و پر از فریب تنها امیدم به رهایی از گرداب هلاک ، توجه توست ...
من تنها نذار و همراه من باش ...
خدای من کمکم کن در رابطه با دیگران همونی باشم که تو می خوای ..
نه اونی که نفس سرکش و هوس پیشه ام طلب می کنه ...
با همه غفلت و حیرتی که به اون مبتلا شدم بارهم وقتی جنبش برگ صنوبرهای کنار خونه می بینم بیادت گریه می کنم ..
هنوز وقتی به طلوع خورشید نگاه می کنم ، سرم بلند می کنم و اسمون خیره می شم و ازت تمنای یک نگاه ربوبی دارم ...
خدای من ای کاش همیشه برای تو نفس می کشیدم و هیچ وقت اسیر این دنیای هزار چهره نمی شدم ...
خدایا به دوستام کمک کن تا خوب باشند و خوب زندگی کنند ...
دوست دارم ...
هر شادی که بی توست ، اندوه است !
هر منزل که نه در راه توست ، زندان است !
هر دل که نه در طلب توست ، ویران است !
یک نفس با تو ، به دو گیتی ارزان است !
یک دیدار از آن تو به صد هزار جان رایگان است !
صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت !
از اینکه اون فکر کنه بهش خیانت کردم ، احساس بدی داشتم ...
اما نمی دونم چرا از اینکه با گناهان خودم موجب غضب و قهر خدا می شم نگرانی ندارم ...
با اینکه به عهدی که باهاش برای خوب بودن و خوب ماندن داشتم ، وفادار نبودم ...احساس شرمندگی و ندامت نمی کنم ...
چرا همیشه فکر می کنم ، خدا هیچ وقت نمی سوزونه ...
از اینکه دل خاک گرفته این گرفتار دام بلا به سوی بارگاه اسمانی خودت پرواز دادی ...
فدات بشم ..
فدات شم اقا ....

دو شب که خواب می بینم ...
شب اول با یک سوز و ندای غربی نوای توبه داشتم ....
های های های های ای دل ای دل ای دل ...
و دیشب خواب دیدم که یک اقایی.......
من فدات شم اقا ..
من شرمنده تون هستم ...
وای وای وای ...
خودت باز دستم بگیر ...
اگه ما رو دوست نداری ، یک اشاره بسه مونه ..
خودتون بگید که این دل بمیره یا که بمونه ...
خدایا کمکم کن ....
خودت می دونی که چه قدر دچار تحیر شده ام از این همه نابسامانی و نابهنجاری که می بینم ..
از این همه تاریکی و سیاهی خسته شدم ..
از این همه ناپاکی و آلودگی بیزارم ...
وای ، به کجا داره می ره این قبیله سرگشته انسانی ...
گاهی به خدا شکوه می کنم ، که چرا چند سال پیش توفیق ترک این دیار به من نداد ....
اما بعد ..
امروز غروب به این فکر می کردم که چرا اینقدر از امام زمان عج دورشدیم ...
خدایی ، چند بار در روز یا هفته بیادش می افتیم ...
چند بار به خاطرش از گناه دوری می کنیم ، تا بیشتر از این سینه مبارکشون به درد نیاریم ..
آقاجون دلم میخواد ، قربونی ظهورت باشم . حتی اگر ...
سالهاست که بیابانگردی پیشه کرده ام ، و چشم در راه مانده ام ...
کجایی ای ساقی من ...
کجایی ...
چشمانم دیگر جایی را نمی بیند و نوری را نمی یابد ...
حسین من ، کجاست ان وعده هایی که ...
حسین من باز هم منتظر خواهم ماند تا شاید روزی بیایی و مرا کربلایی کنی ...
دوست دارم ....
خدایا دلم برای با تو بودن و برای تو بودن تنگ شده ....
هیچ پناهی توی این دنیا جز تو ندارم ...
تنها وقتی به تو فکر می کنم به ارامش می رسم ...
یادی هم از این بنده حیران و گناهکارت کن ....
خدای من با همه گرفتاری و عصیانگری هایم باز ، دوست دارم ...
نمی دونم چرا اعتماد به نفس خودم از دست داده ام و نمی تونم تصمیم بگیرم ؟؟؟
در هر کاری شک و تردید به سراغم می یاد...
از نتیجه کاری که می خوام به اون دست بزنم می ترسم .
از اینده می ترسم .
از اعتماد کردن به مردم می ترسم ...
هیچ انگیزه ای برای من نیست ....
غصه هام هر روز بیشتر و شادی هام کمتر می شه ..
از اینده زندگی نزدیکانم واهمه دارم ..
اسیر نفس شده ام .............
همش به خاطر اینه که از خدا دور شده ام....

نمی دونم چرا از رفتن آبرو خودم نزد دوست، همسایه ، .... و مردم می ترسم ولی از خدا نه ....
چرا سعی می کنم توی جمع کاری نکنم که که دیگران من به چشم یک ادم ...
ولی در خلوت و تنهایی از ارتکاب به عمل قبیح و گناه خودداری نمیکنم ...
نمی دونم چرا وقتی حال و احوال درستی ندارم ، پیش اولیای خدا نمی رم که مبادا حالات حیوانی من درک کنند و ازشون خجالت بکشم ...
ولی از روز قیامت و حساب و کتاب و خوندن اعمال خودم در پیشگاه خداوند و پیامبر و ائمه و تمام خلایق از اول تا به اخر ترس و واهمه ای ندارم ...
تا کجا و تا کی این همه بی حیایی و بی شرمی و ناسپاسی ...
یا سیدی
لاتعجلنی بالعقوبه علی ماعملته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی و دوام تفریطی و جهالتی و کثره شهواتی و غفلتی و ...
اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوی و المغفره اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا ان تصلی علی محمد آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمد و ال محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و ال محمد صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک الصالحون.
خدایا از گناهان و تقصیرات ما بگذر ...
خدایا ما را از بند و اسارت نفس رها کن ..
مدتهاست که می خوام وصیت نامه بنویسم ولی ...
شاید هم می ترسم توی نوشته هام اسم کسانی ببرم که بهشون بدهکارم ...
کسانی که هنوز هم وقتی من می بینند ، من به چشم یک ادم ...
از کسانی که در شرایط گوناگون موجب به گناه افتادنشون شدم ...
من ترسم از این حق الناس که....
...
..
.
خدایا من ببخش ....
الهی العفو یا ربنا ....
یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی...
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ*****وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
ما آن( قرآن) را در شب قدر نازل كرديم!(1)
و تو چه مىدانى شب قدر چيست؟!(2)
شب قدر بهتر از هزار ماه است!(3)فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مىشوند.(4)
شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده!(5)
تسبيحات هر روز ماه رمضان
صلوات هر روز ماه رمضان
یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم
انت الرب العظیم الذی لیس کمثله شی و هو السمیع البصیر و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی و هو شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان وجعللت فیه لیله القدر وجهلتها خیرا من الف الشهر فیاذ المن ولا یمن علیک من علی بفکاک رقبتی من النار فیمن تمن علیه و ادخلنی الجنه برحمتک یا ارحم الراحمین
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم اکس کل عریان اللهم اقض دین کل مدین اللهم فرج عن کل مکروب اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین اللهم اشف کل مریض اللهم سد فقرنا بغناک اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک الهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر انک علی کل شی قدیر
در دنیای کوچک نهفته در سینه ام اشوبی بپاست .
خدای من تنهای تنهای در این وادی سرگردانم ...
نمی دانم شاید این انتظار بیش از اندازه من از اطرافیان و همنشینان با خودم است که مرا می رنجاند ...
زندگی برایم سخت و زجر آور شده است ...
خدای من به من صبر عطا کن ...
خدای من کمکم کن که همه این سختیها را به خاطر تو و برای اسایش و راحتی خلق تو تحمل کنم ..
خدای من تنها تو را می طلبم و تمام غصه من دوری از توست ..
ای کاش می شد که در راه هدایت به سوی تو می مردم ....
ای کاش می شد روزهایی را ببینم که همه مردم به هم محبت داشته باشند و از آزار یکدیگر دوری کنند ..
ای کاش هیچ وقت خانواده ام را ناراحت و غمگین نمی دیدم ...
ای کاش ... ... کمی وسعت نظر داشتند و ...
ای کاش ... کمی انصاف داشت ...
ای کاش....
خدایا کمکم کن تا بتوانم خودم اینگونه باشم تا انتظار داشته باشم که دیگران اینگونه باشند ....
ای کاش کسی هم می امد تا با او شرح غضه این سینه پر درد کنم از از این همه ....