نمی دانم چه باید کرد .گرفتار نفس خویش شده ام وتوان رهایی از این دام را ندارم .
خدای من مگر بندگی من چه از عظمت و بزرگی ات می کاهد که مرابه حریم امن قدسی ات راه نمی دهی .
خدای من خسته تر از ان هستم که به گذشته برگردم .و طریق هدایت را دوباره بپیمایم .شاید حتی فرصتی برای چنین کاری نداشته باشم .
خدای من چرا ؟؟
نمی توانم یاد تو را در دل همیشه داشته باشم .واز گناه وعصیان بدور بمانم.
خدای من کمکم کن .خدای من تو بودی که مرا از میان ان همه تباهی و فساد وسیاهی بیرون کشیدی و به بواسطه .... مرا به طریق هدایت کشاندی .
خدای من من ناتوانتر از ان روزها در میان این همه فسق و فجور گرفتار امدم .
نمی دانم چه خواهد سرانجام این دور افتاده از ...
خدای من به گذشته می نگرم .می بینم که کاروان مقربین و دوستداران تو خیلی از من پیشی گرفته اند. من مهجور و زخمی از شدت ابتلا در کناره این راه ، دربیراهه ای سرگردانم .
اما...
اقای من امشب و این غروب اغاز ولایت شما بر عرصه گیتی و کائنات می باشد .
من راستش دیگه نمی تونم حرفی برای گفتن داشته باشم .چون هربار در پی عنایتتون دوباره سرکش و غافل از یاد شما باز متحیر و مبتلا می شوم و از ذکرنام شما روی گردان .
اما خودتون می دونید که اولین ذکر من نام مبارک شما بود .
