بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
خدای من نمی دانم چند بار دیگه فرصت با تو ذکر گفتن را می یابم . اما خود در عجبم آنگاه که تو بی درنگ به ندای بنده گناه کارت پاسخ می دهی . چرا باز من از تو در اندک زمانی غافل می شوم و روی از تو بر می تابم و چون حیوانی سرکش از ذکر تو در این دنیای پر از نسیان و فراموشی سرگردان می شوم .
خدای من به این فکر می کنم که من تا چند سال از درگاه تو گریزان خواهم بود ؟
انگاه روح مریض من از جسم آلوده به گناهم جدا شد ، چه خواهم کرد ؟
در آن تنهایی قبر به که دلخوش خواهم داشت و به چه کسی پناه خواهم برد ؟
امان و آه از آن تنهایی !!!!!
خدای من من در این وادی و این دنیا درمانده و حیران مانده ام .
خدای من چگونه از آن غربت و بی کسی رها خواهم شد ؟
خدای من تا چه زمان می توانم چشم در راه باشم تا فرشته ای از سوی تو برایم از تو پیغام بیاورد ؟
خدای من مرا با گناهم تنها مگذار
خدای من ذکر با تو گفتن را روزی هر روز من قرار بده
خدای من لطف بی پایانت را بر من تمام کن و مرا برای همیشه در سرای بندگانت بپذیر
خدای من شاید تا روزی دیگر باز ازتو دور شوم و بازدر گرداب هوس و شهوت این دنیا مبتلا شوم
خدای من تو خود می دانی که تنها عنایت و لطف و نظر تو را خواستارم .
خدای من حیرانی و سرگردانی ام در این دنیای فانی ناشی از قلت ایمان من می باشد
خدای من از کثرت تیرهای گناه نشسته بر روانم ، سخت مریض و مبتلا گشته ام.
خدای من از شدت بیچارگی و فقر توشه برای حضور در استان تو نیندوخته ام .
خدای من گدایی در حریم عنایتت را از من دریغ مکن
خدای من باز به من فرصت با ذکر گفتن بده
خدای من تو راشکر که توان شکر بر این نعمتت را هرچند کوتاه و ناچیز به من عطا نمودی
خدای من دور ساز مرا از انچه در ابتلا به آن تو را با خود نخواهم داشت
