نمی دانم چه خواهد شد سرنوشت این مهجور و درمانده در این وادی حیرت
نمی دانم چرا دیگر هیچ تلاشی برای نجات خود از این مهلکه انجام نمی دهم
چرا همه راهها را بسته می یابم و حتی دیگر امیدی به ندای اسمانی و کشتی نجات مذکور ندارم
شاید می دانم حتی اگر یک بار دیگر هم مرا به کرانه سلامت برسانند باز هم در وسوسه امواج ارام دریا پا به حریم ناامن دریا خواهم گذاشت و غافل از طوفان در پیش به میانه ابهای ارام خواهم رفت و زمانی بهوش خواهم شد که در گرداب شهوت گرفتار امده ام و پیاپی اسیر امواج سهمگین عصیان می شوم و در نهایت ضعف و ابتلا به مصیبتی عظیم خویش را در پس حجابهای گناه و بدور از آستان مبارک و مقدسش می یابم .
نمی دانم که چرا این گونه شده است روزگارم .
چرا سلام و امنیت زندگی من تنها به ساعتی خواهد رسید و ساعت دیگر فارغ از همه تعهدهایم چون حیوانی سرکش در دست نفس خود بازیچه بیش نیستم . توان هیچ مقاومتی را در خود نمی ببینم و بدون هبچ کنشی تن به گناه می دهم .
خدایا اگر به من ننگری حق داری . چون تو سلطانی و من بنده سرکش و گریزان از تمکین اوامرت
اری من هیچ گاه به عهد خود وفادار نماندم و خود از حریم امن قدوسی ات فراری بوده ام
اری اکنون به بلایی گرفتارم که هیچ کلیدی برای رهایی از ان نمی یابم تا انجا که جثارت و سیاهی این روح گرفتار هم دیگر هیچ ذکری را بر خود نمی پذیرد
خدای من چرا چرا چرا چرا چراچرا چرا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما برتکرار ذکرهای فراموش شده ام تو را می خوانم
خدايا! اگر مرا به زنجير و بند گرفتارم كنى و مرا از عطايت بازدارى
و در ميان انظار مردم ، رسواييهايم را به چشم بندگانت آرى
و دستور بردنم را بسوى دوزخ صادر كنى و ميان من و نيكان حائل گردى
من هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد و آرزومنديم را از عفو تو بازنگردانم
و محبتت از دلم بيرون نرود و نعمتهايى كه در دنيا به من دادى و پرده پوشيهايت را فراموش نمى كنم
اى آقاى من ! محبت دنيا را از دلم بيرون كن ، مرا ببخش و بيامرز