تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

خدای من به خاطر این عیدی ازت ممنونم

باورم نمی شه ده میلیون تومان اون هم برای من ، در عید مبعث 

هیچ فکر نمی کردم به این زودی به این پول برسم

وای چه قدر تو مهربونی

ای کاش می شد که بنده بهتر و خوبتری برات باشم

ایکاش می شد کمتر فراموشت کنم و همیشه بیادت باشم

آقاجون ، ای پیامبر مهربانی ها از عنایتتون ممنوم

خداکنه بتونم بیام مدینه و ....

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:9  توسط ممتحن   | 

پیامبر صل الله علیه و آله می فرماید : اگر آنقدر خطا کنید که خطاهایتان به آسمان برسد و سپس توبه کنید خدا توبه شما را می پذیرد.

 نبی اکرم (ص) : اگر بندگان گناه نمی کردند ٬ خداوند عزوجل خلقی می آفرید که گناه کنند تا بیامرزدشان که او آمرزگار و رحیم است.

 پیغمبر (ص) : خداوند تا دم واپسین توبه بنده را می پذیرد. 

 رسول اکرم (ص) : خداوند با حیا و بخشنده است ٬ وقتی مردی دست های خود را به سوی او بلند کرد ٬ شرم دارد که آن را خالی و نومید باز گرداند.

 حضرت محمد (ص) : خداوند پرده بنده ای را که یک ذره نیکی در او باشد نمی درد.

 رسول خدا (ص) : خداوند وقتی خلق را بیافرید بر خویش مقرر داشت که رحمت من بر خشم من غلبه خواهد یافت.

 نبی اکرم (ص) : خدا به جوان عابد بر فرشتگان مباهات می کند و می گوید بنده مرا بنگرید که بخاطر من از تمایلات خود چشم پوشیده است.

 پیغمبر (ص) : خداوند گوید تا هنگامی که بنده ام مرا یاد می کند و لبهایش به نام من می جنبد با او هستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:44  توسط ممتحن   | 

خدای من هرچند تلاش کردم نمی توانم بر این نفس سرکشم پیروز باشم مگر اینکه عنایت تو برمن مستمرباشد

خدای من مرا تنها مگذار ،خدای من دو ماهی هست که به لطف تو از.... دور مانده ام

خدای من توفیق نماز اول وقت را از من دریغ مکن

الهی

به حرمت آن نام که تو خوانی ، و به حرمت آن صفت که تو چنانی !دریاب که می توانی

ای کاش من هم یک خوشه برنج بودم در دستان کشاورز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 8:13  توسط ممتحن   | 

الهی

  ضعیفم خواندی و چنین است ، هرچند از من آید، در خور این است!

الهی 

ضعیفم خواندی و چنانم! مگذار که در پیش خود بمانم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 21:27  توسط ممتحن   | 

مدتی هست که هر روز از خونه بیرون می رم  و چه موقع برگشت  گل یاس ریخته بر کوچه خاکی  توجه من به خودش جلب کرده .  سعی می کنم که یک دفعه زیر پا نگیرمشون و وقتی عطر گلهای یاس به مشامم می رسه به بی بی (س) یک سلام می دم و روزم شروع می کنم .

  خدایا بعد از ماهها دوباره به رسیدن روزهای خوب خود امید وار شدم

خدایا پناه می برم به تو از شدت ضعف ایمان و تقوا

خدایا به تو پناه می برم از کثرت وسوسه های شیطانی  

خدایا به طراوت و مظلومیت یاس افناده بر زمین پناهم بده

عزیز دو گیتی

این بیچاره را چه تدبیر است ؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 21:36  توسط ممتحن   | 

شب سردی است، و من افسرده......

 راه دوری است، و پایی خسته.......

 تیرگی هست و چراغی مرده.....

 می کنم، تنها، از جاده عبور....

 دور ماندند زمن آدم ها.......

 سایه ای از سر دیوار گذشت......

 غمی افزود مرا بر غم ها.............

 فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمده.......

 تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی.........

 نیست رنگی که بگوید با من.....

 اندکی صبر، سحر نزدیک است 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:5  توسط ممتحن   | 

شخصي خدمت حضرت امام صادق (ع) رسيد و عرض كرد: براي ماه رجب به من دعايي ياد بدهيد كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. حضرت فرمودند: اين دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهاي يوميه بخوان:

 

اي كسي كه در هر امر خيري به تو اميد دارم

و در امان هستم از هر نوع شر و بدي ناشي از خشم و غضب تو

اي آن كه در مقابل اعمال اندك و ناچيز ما، پاداش بسيار عطا مي نمايي

اي كسي كه به هر نيازمند و حاجت مندي عطا مي كني

اي كه عطا مي كني به كسي كه تو را نمي خواند و از تو چيزي نمي خواهد و تو را نمي شناسد كه صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستي

عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خير دنيا و همه خير آخرت را

و دور كن از من بنا برخواسته و خواهشم جميع شر و بدي دنيا و شر و بدي آخرت را، زيرا هر چقدر تو عطا كني (از خزانه فضل و كرمت) كم نمي شود

و بيفزا براي من از فضل و بخشش

اي صاحب جاه و جلال و اكرام

اي صاحب نعمتها و جود و بخشش

اي كسي كه بر ما منت مي گذاري و (حاجات ما را برآورده مي سازي) و اي بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر موي سفيد من حرام گردان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 20:37  توسط ممتحن   | 

 

خدای من شکر بر هرچه به من عطا نمودی و سپاس بر انچه از من دور نمودی

یک مدت به خاطر یک موضوع کاری برام ایجاد ناراحتی شده

راستش برام خیلی سخت بود که کسی من خیانتکار ، دزد ،حقه باز ،کلاهبردار و ...خطاب کنه

خیلی از کار و حقیقتش بخواهید از خدا دلگیر شده بودم .با خودم می گفتم درسته من مرتکب گناه و عصیان می شم ولی هیچ گاه خیانت در مال مردم به ذهنم خطور نکرده .

راستش شاید لازمه کارم همین حرف خوردن ها و تهمت شنیدن ها باشه و در شغل ما این چیزها اجتناب ناپذیر باشه .

اما امرزو وقتی دوباره طرف اومد و همین عنایاتی که ذکر کردم مرتب تکرار می کرد و به مرتضی علی قسم می خورد که مال من خوردی .من بهش گفتم بنده خدا اصلا به این فکر کردی که یک به صد  اشتباه کنی . ان وقت با این همه تهمت و ناسزایی که نثار من کردی چه خواهی کرد ؟ من که ازت نمی گذرم . گفت : خوب کاری نداره ، به مرتضی علی قسم بخور که این کار نکردی .گفتم :من این کار نمی کنم .گفت : اگه ازت شکایت کردم با دادگاه چه می کنی بهش گفتم :اگه دادگاه خواست اونجا برات و برای قانون قسم می خورم . چون می دونم اگه قسم هم بخورم ته دلت رضا نداری و این حق من بر گردنت بیشتر سنگینی می کنه . رفتم بهش راه و چاه نشون دادم که چه جوری دنبال کارش بگیره و اگر هم خواست بره شکایت کنه و هونطور مداوم بهم ناسزا می گفت و من هم تکرار می کردم شما درست می گی حاجی جون . اینجا خدا نیست ولی اونجا چه می کنی . گفتم مشکل شما با قسم به علی (ع) حل نمیشه . منکه می دونم که همش باید این توی ذهنت باشه که فلانی چنین کرده و چنان .

خیلی ناراحت بودم رفتم به قبرستان کنار محل کارم و اونجا سر مزار شهدا و ....فاتحه خوندم و یکم دلم آروم شد . اونجا به این فکر افتادم که من خطا کارم و این حرفها و این تهمتها به خاطر عقوبت کارهای بدم هست . ولی چرا به آقا امیرالمومین و اهل بیتشون این همه جثارت و اهانت و بی احترامی  می شده . با خودم گفتم در استانه پایان این چله شاید این یک امتحان برای سنجش صبر و بردباری من هست .

خدای من اگه من ازحریم خوبانت بیرون کنی و باز من به حلقه غضب شدگان برگردانی ، باز دوستدار تو خواهم بود و هرجا که هستم بزرگی و مهربانی ات را فریاد خواهم زد

خدای من ،در ایامی گاهی از دادن جواب سلام خودداری می کردند ،لطف و عنایت بی پایانت من این مقام و مرتبه رسونده و هیچ دل نگرانی ندارم از اینکه باز خواهی ...

خدای من دل نگرانی من از این که یک دفعه بگند،بیا این هم عاقبت کار بچه نماز خون و هیاتی شدن

 

خودت شاهد باش که هیچ گاه دانسته و با  اگاهی کاری نخواهم کرد که دوستداران تو مورد اشاره و تمسخر قرار بگیرند

من گرفتار دام محبت آستان مقدست هستم و تا توان دارم در ره تو گام بر می دارم و در این راه چشم به به سلطانی چون دارم که رعیت بیچاره اش را از هیات هوادارانش دور نسازد . لااقل به دربانی این کوی نورانی بپذیرد .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:22  توسط ممتحن   | 

امروز غروب بعد از ماهها تونستم به مسجد محل برم . تو راه مسجد هلال زیبای ماه رجب توی اسمون بی ستاره غروب چشم نوازی می کرد

راستش  یک دو شب پیش خواب دیدم که قول خبرهایی برای ماه رمضان به من دادند .

فقط  می دونم که اگر تا  شب قدری بتونم مواظب خودم باشم ، یکبار دیگه مسیر زندگی من تغییر خواهد کرد  و گرنه ...............

به لطف خدا داره چهل روز اول تموم می شه . تصمیم دارم از فردا به لطف و عنایت خدا برای نماز اول وقت بیشتر تلاش کنم  و نمازم با همه کاستی هاش اول وقت و اگه خدا خواست در مسجد بخونم .

الهی

 معصیت من ، برمن گران است تو رود جود خود بر من باران !

بود من بر من تاوان است ، تو یک بار بود خود بر من تابان !

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 20:50  توسط ممتحن   | 

مدتهاست که می خواستم با هاتون دردل کنم ولی به خدا آقا جون از شما خجالت می کشم .

اما یوسف فاطمه چه کنم در این دنیای پر از تاریکی و در این تنهایی به چه کسی می تونم دلخوش کنم

اقای من گاهی به لحظه ای می اندیشم که برای اولین بار ذکر نام زیبای تو در وجودم چنان شوری بپا کرد تا سالها زبانه آن آتش چراغ راه هدایتم شد .

اقای من به لحظه ای که در کنار مسجد جمکران ایستادم و تعظیم کردم و بهتون سلام دادم .

اره طبیب دل بیمار من ، من در گذر این سالها از شما و یاد شما دور شدم

اره اقا جون از روزهایی که برای هر کاری که به مشکل برمی خوردم ذکر شما بدادم می رسید فاصله گرفتم

مهدی من ، خودتون می دونید چند بار توی این مدت به جمکران اومدم و ازتون طلب شفاعت کردم

اقای من شبهایی که در کنار چاه عریضه منتظر می موندم تا شاید یکی بیاد و جواب سلام من بده

ابا صالح تنها بهانه و دلیل موندن من خودتون و عنایاتتون بود .

یاد اون روزهایی به خیر که منتظر بودم که بعد از یک دعای ندبه بیای و روی ماهتون ببینم

اقا جون یاد روزهایی که همه جور مراقب اعمالم بودم تا اگه اومدید شایستگی قربونی شدن زیز قدمهای مبارکتون داشته باشم

اقای من یاد روز های که هر سحر دعا برای ظهورتون خواب از سرم بیرون می کرد و من از خود بیخود

چه کنم نتونستم اون روزهای رویایی خودم تداوم بخشم و به این احوال مبتلا شدم

اقا جون در این مدت خیلی ناراحتتون کردم

کارهایی دوباره انجام دادم که با توجهات شما تونسته بودم از ارتکاب به اونها فاصله بگیرم آقای من هنوز هم زیاد دلتون می شکنم ، می دونم به خدا به خاطر همینه که ازتون خجالت می شکم

گرچه همه اینها بهانه هست و همش به خاطر ضعف ایمان و تقوا خودم هست که گرفتار گناه شدم

 

مهدی جان می دونم دیگه شایسته نگاهتون نیستم

می دونم شایسته سلامتون نیستم

می دونم دیگه شایسته اون نیستم که خوابتون ببینم

می دونم اونقدر چشمهام گرفتار گناه هستم اگه کنارم هم بیای نمی تونم ببینمتون

ولی آقای من ، ذکر و بهانه هستی من ، مولا و همراه ایام بیماری من

چه کنم ؟ به کجا برم ؟از چه کسی طلب دعا و شفاعت بکنم ؟

در خونه چه کسی بزنم و ازش بخوام کمکم کنه ؟

به خدا نمی خوام اینطوری بمونم و باز هم موجب ناراحتی شما باشم

به خدا خودم هم خسته تر ازهمیشه ، بی پناه ، مریض و تنهای تنها شدم

مهدی من می شه وقتی دارم اخرین لحظه زندگیم سپری کنم از من راضی باشید

می شه توی اون اخرین لحظه دوستدار و یار شما بمیرم

یا صاحب الزمان ادرکنی و لاتهلکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 20:52  توسط ممتحن   | 

چند شب هست که می خواستم چیزی بنویسم اما نمی شد .  این چند روز گذشته خیلی به من سخت گذشت . اما به لطف و عنایت خدا برخلاف عادت سابق تونستم این چند روز سپری کنم هرچند با ..........

دیشب داشتم مطالب گذشته میخوندم دیدم دارم به چهل روز نزدیک می شم . و جالب تر اینکه از ایام فاطمیه شروع شد و داره به ایام مبارک تولد اقا امیرالمومنین ختم می شه . اگه توی این چند روز هم محبت و توجهات ایشان شامل حالم شد . امیدوارم به توکل به خدا تا شب های قدری دو تا چهل روز با برنامه سپری کنم .

برای چهل رزو اول که با توکل به خدا و توجهات بی بی (س) تونستم تا امروز از چیز هایی که خیلی آزارم می دادند و سخت بهشون مبتلا بودم فاصله بگیرم .

برای چهل روز دوم به امید خدا به مراقبت از چشم و زبان خواهم پرداخت تا برای ماه مبارک رمضان  خودم اماده کنم .

نمی دونم کسی این نوشته ها می خونه یا نه ولی خداییش اگر خوندید برام دعا کنید تا ....

الهی

هرچند که ما گنهکاریم تو غفاری

هرچند ما زشتکاریم تو ستاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:22  توسط ممتحن   |