تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

السلام عليک يا اباعبدالله

السلام عليک يا ابن رسول الله

 السلام عليک يا ابن امير المؤمنين و ابن سيد الوصيين

السلام عليک يا ابن فاطمه سيده نساء العالمين

 السلام عليک يا ثاره الله و ابن ثاره و الوتر الموتور

 السلام عليک و علی الارواح التی حلت بفنائک

 عليکم منی جميعا سلام الله ابدا ما بقيت و بقی اليل و نهار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:55  توسط ممتحن   | 

عزیز من

ای کاش می شد بهت می گفتم ازت دلگیرم

ای کاش می تونستم سرت فریاد بزنم و بهت بگم : دوست من خدای ما نخوابیده

ای کاش می شد با تمام هیجانیکه الان دارم بهت می گفتم : خدای ما هنوز هست

فقط باید سرمون بلند کنیم و دستامون بالا بگیریم

و یکبار دیگه یادمون بیاد از کجا و چه وقت با هاش  اشنا شدیم

ای کاش می شد یک جوری خودت این جا می یومدی و میخوندی که چقدر ازت ناراحتم

گرچه عهد کردم به هیچ کس نگم اینجا من می نویسم

چون می ترسم کسی باور نکنه و اگر هم ....

اما این منم که به تو فکر می کنم و بیادت مطلب می نویسم

خدای من تنهای تنهاشده ایم

 هیچ همصدا و همنوایی نمی یابیم

اقای من چه می کنی شما با این همه غم ..

فدای  دل رنجور و پر غصه ات

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:38  توسط ممتحن   | 

امام علی علیه السلام :

 اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِى لَامِعَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِى وَ تُقَبِّحَ فِيمَا أُبْطِنُ لَكَ سَرِيرَتِى مُحَافِظاً عَلَى رِثَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِى بِجَمِيعِ مَا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنِّى فَأُبْدِيَ لِلنَّاسِ حُسْنَ ظَاهِرِى وَ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِسُوءِ عَمَلِى تَقَرُّباً إِلَى عِبَادِكَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِكَ .


خدايا به تو پناه مى برم كه ظاهر من در برابر ديده ها نيكو و درونم در آنچه كه از تو پنهان مى دارم، زشت باشد، و بخواهم با اعمال و رفتارى كه تو از آن آگاهى ، توجه مردم را به خود جلب نمايم، و چهرة ظاهرم را زيبا نشان داده با اعمال نادرستى كه درونم را زشت كرده به سوى تو ايم، تا به بندگانت ، نزديك ، و از خشنودى تو دور گردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 16:40  توسط ممتحن   | 

من ترک و عشق و شاهد و ساقر نمی کنم

 صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

خاک بهشت و ساقی طوبی و قصر حور

 با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

 

یا علی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 18:40  توسط ممتحن   | 

خدایا خطا و گناهان مرا لباش خواری پوشانیده و دوری تو جامه عجز و بینوایی برتنم انداخته و هوای نفس مرا دل مرده ساخته

 تو ای خدا از جوع و کرمت باز این دل مرده را زنده گردان ای مقصود و مطلوب و آرزوی من

قسم به عرتت که من کسی که گناهانم را ببخشد غیر تو نمی دانم و انکه درهمشکستگیهای

 امورم را جبران کند جز تو نمی بینم

 من با اه و ناله و کمال خضوع بدرگاهت امده ام و به خواری و مذلت به سویت رو اورده ام

پس تو از درم در برانی دیگر به که رو اورم و اگرم تو رد کنی به که پناه برم پس اه از تاسف و حسرت وخجلت و افتضاح من و وای از اندوه و غم مصائب و کردار زشت من

از تو درخواست می کنم ای بخشنده گناهان بزرگ و ای جبران کننده استخوان شکسته

که ببخشی گناهان مهلک خطرناکم و بپوشانی زشتیهای پنهانی فصاحت اورم را

و مرا در عرصه قیامت از نسیم خوش عفو و عنایتت جدا مساز و از نیکویی بخشش و پرده پوشی ات محروم مساز

خدایا سایه ابر رحمتت را بر سر گناهان من بینداز و باران محبتت بر عیوب و پلیدیهای اعمالم بباران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 5:0  توسط ممتحن   | 

 
خدای من احوالاتم سخت خراب است و بد

داشتم به امشب فکر می کردم و سالهای نه چندان دور که در این شبها

شوری داشتم و شوقی

اری ای سلطان من نمی دانم چرا در این ایام تمام

سهام من از بازار معرفت و کرامت منفی است

خدای من تقصیر من چیست که هیچ سرمایه ای نداشتم انگاه که به این بازار امدم

چه کنم  تمام سهمی که از شناخت تو وبزرگواری فرستاده و برگزیدگانت صاحب

 شده ام .در گذر روزگار از دست داده ام .ای کاش من هم یک بچه مذهبی بودم و از

اوان جوانی به ذکر و نماز و راز و نیاز با تو مشغول بودم و از ان سالها در جرگه بندگان

خوبت قرار می گرفتم .خدای من بازار سخت خائن است و من هیچ از قیمت و سود

 و نوسان قیمت و ...نمی دانستم .هر انچه که تو دادی از کف دادم و اکنون باید

 بنشینم برای نماز صبح و ظهرم ناراحت باشم

ای کاش می شد در پناه قانون سهام عدالت ،نگاه دوباره ای به من می انداختی

ای کاش یک بار دیگر در حال زارم می نگریستی و اگر قابل هدایت نبودم مرا به حریم

 محبتت راه نمی دادی .و خود می دانی انان که سهم بیشتر و بهتری دارند از گنجینه

معرفتت بیشتر بر خوردارند

هیچ گاه فراموش نخواهم کرد فریادهای الهی العفو خویش را در تالارهای گدایی و طلب

 شفاعت از اولیائت را

اکنون در تب می سوزم و به حال خود افسوس می خورم

و با خود می گویم ای کاش هیچ گاه سهام لطف و توجه ات را براحتی و به ارزانی نمی فروختم

ای کاش همان سهامدار کوچک باقی می ماندم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 19:32  توسط ممتحن   | 

ازمحضرحضرت آیت الله بهجت سوال شد :

 چه کنیم تانمازصبح مان قضانشودچون گاهی نمازمان قضامی شودوماناراحت می شویم؟
 جواب:
 کسی که باقی نمازهایش را در اول وقت بخواند خدا او را برای نمازصبح بیدار خواهدکرد

اولین و بزرگترین چیزی که به علت کار و درس از دست دادم نماز اول وقت بود

یادش به خیر ، روزهایی که هنوزشاغل نشده بودم ، نمازم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 14:53  توسط ممتحن   | 

این روزها چند بار این فکر افتاده ام که مگر

 ۳۱۳

 چقدر بزرگ هست که .......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 12:36  توسط ممتحن   | 

 اقای مهربون من

خوب می دانی که در این چند روزبارها خواستم عرض ارادت و تبریک داشته

 باشم. اما....

مولای من از بابت دیشب هم ممنون

هیچ به ذهنم نمی رسید که فرصت این داشته باشم به محفل جشن میلادت

بروم ان هم در این اوضاع و احوال .مولای من هرچند خیلی دیر و زمانی رسیدم

 که همه رفته بودند ولی وقتی دست به دستگیره  بردم و دیدم که در مسجد باز

 مونده به  هوای لحظات خوش اشنایی به مسجد رفتم و در بستم

راستش مدتها و ماهها بود که به اونجا نرفته بودم . وقتی به در  و دیوار نگاه

میکردم همه جا به شادباش حضور پرنورت چراغانی شد بود .اما ای کاش

 می امدی و این سینه خسته مرا هم ...

اقا جون در این محیط و فضا تنهایی در اون مسجد با تو درد دل کردم

حرفهایی که شاید نباید می زدم و می گفتم

عزیز و محبوب من چه کنم و با که بگویم شرح فراق و دوری از تو و ذکر تو را

مولای من با تمام زخمهای نشسته بر  تن خسته ام از قلت ایمان و تقوا و کثرت

 ابتلابه عصیان ایستاده ام در کنار ساحل نجات

انقدر می مانم و مقاومت می کنم در بر برابر وسوسه های

 شیطانی و افتهای اخرالزمانی که دیگر توانی در تن رنجورم نمانده باشد

می دانم که می ایی می دانم خواهی امد

 هر چند من شایسته دیدن چشمهایت نباشم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:41  توسط ممتحن   | 

 

خدایا شهر و دیارت را با وجود او معمور ساز و بندگانت بواسطه او زنده ساز در

 ظهورش قدرت و قوت و عظت بخش چون تو خود فرمودی و کلام تو حق و حقیقت است

پس تو ای پروردگارولی خود و پسر دختر پیغمبرت را از مسمی به نام پیغمبرت است

بر ما از پرده غیب ظاهر فرما تا امکه بر هر باطل ظفر یابد و انرا محو و نابود سازد

 و حق را ثابت و محقق گرداند

ای پروردگار و ان حضرت را  فریادرس بندگان مظلومت قرار ده و ناصرو یاور

انان که جز تو ناصر و یاری ندارند و تجدید کننده  از احکامی از قران مجیدت

 که تعطیل شده و استحکام بخش انچه وارد ائین و دینت و روش پیغمبرت

 مقرر دار او را ای خدا از انها که نگهداشتی از یورش ستمگران  

خدایا خوشحال نما پیغمبرت محمد صلی الله علیه و اله

به دیدار او و پیروانش که دعوتحضرتش را اجابت کردند

و ای خدا بر حال زار ما پریشان ما بعد از غیبت او ترحم فرما

ای خدا غم و اندوه دوری ان بزرگوار را بظهورش از قلب این امت بر طرف گردان

 و برای ارامش دلهای ما بظهورش تعجیل فرما که مخالفان بعید دانند

و ما فرج و ظهورش را نزدیک میدانیم

 

برحمتک یا ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 7:12  توسط ممتحن   | 

 

پروردگارا من در صبح همین روزم و تمام ایامی که در ان زندگانی کنم

 با او تجدید می کنم عهد خود و عقد بیعت با او را که بر گردن من است

 که هرگر از این عهد و بیعت برنگردم و تا ابد بر ان ثابت قدم باشم

پروردگارا مرا از انصار و یاران ان بزرگوار قرار ده و از انان که از وئ دفاع می کنند

و از پی انجام مقاصدش می شتابند و اوامرش را امتثال و از وی حمایت کرده و ب

جانب اراده اش مشتاقانه سبقت می کنند و در حضور حضرتش بدرجه

 رفیع شهادت می رسند مرا از انان و مقرر فرما

پروردگارا اگر از میان من و او مه بر تمام بندگانت قضای حتمی قرار داده ای

جدایی افکند پس مرا از قبر برانگیخته و درحالی که کفنم را ازار خود کرده

 و شمشیرم را از نیام برکشیده و لبیک گویان دعوتش را که بر تمام مردم

 شهر و دیار عالم لازم الاجابه است اجابت کنم

خدایا ان طلعت زیبای رشید را بنما و از پرده غیبت پدیدار کن

و سرمه نور و روشنی ابد بیک نظر بر ان جمال مبارک بچشم من درکش

 و فرج ان حضرت را نزدیک و خروجش را اسان ساز و توسعه در طریق وی عطا فرما

 و مرا به طرقه با حجت و بیان او سلوک ده و فرمان ان حضرت را نافذ گردان و پشت او را قوی ساز

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 20:55  توسط ممتحن   | 

خدایا : ای پروردگار بزرگ و  نور حقیقی

ای پروردگار کرسی بلند مرتبه و خداوند دریای جوشان

ای نازل کننده کتاب آسمانی تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود

ای پروردگار سایه و افتاب گرم و ای نازل کننده قران عظیم الشان

ای پروردگار ملایک مقرب و پیغمبران و رسولان رحمت

پروردگارا همانا از حضرتت درخواست می کنم بحق ذات بررگوارت

و بحق نور جمال بی مثالت که عالم به ان روشن است و به ملک قدیم و سلطنت ازلیت

ای زنده ابدی و ای پاینده سرمد

از تو درخواست می کنم بحق اسمی که اسمانها و زمینهای بیحد و حصر را با ان اسم نور وجود بخشیدی و به ان اسمی که اولین و اخرین اهل عالم را به ان اصلاح و تربیت دادی

ای زنده پیش از هر زنده و ای زنده ابدی بعد از هر زنده فناپذیر

ای زنده هنگامی که احدی زنده نبود

 ای زنده کننده مردگان و میراننده زندگان عالم

ای زنده بالذات که غیر تو خدایی نیست

پروردگارا تو را بر مولای ما حضرت امام عصر (عج ) 

 هادی امت و مهدی ال محمد (ص) قیام کننده به فرمان تو

که درود خدا بر او و پدران پاک گوهر او باد

 از تمام مرد و زن اهل ایمان که در مشرق و مغربهای عالم زمین هستند و در صحرا و کوه و بر و بحر عالمند از من و پدرو مادر من بر او درود و تحیتی فرست برابر عرش با عظمت خدا و بقدر شماره کلمات حق و انچه که علم خدا به شماره دراورد و کتاب افرینش حق احاطه بر ان نموده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 0:11  توسط ممتحن   | 

خدای من شکر بر این سرور و شادمانی که در پیش است

نمی دانم چرا همه اینها را به حساب خانم بی بی (س ) می یارم

اما.. مادر خوب من روحت شاد

ای کاش امروز تو در کنار خانواده بودی و برایش دعا می کردی

باز هم به دعای تو از ان سوی حجابها در سرزمین مهربانی ها نیازمندیم

مادرم سلام من به حضرت فاطمه (س ) برسون

و بهشون بگو تمام هستی و سرمایه زندگی من تنه یک نفس هست 

 اون فدای فرزندانشون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 17:54  توسط ممتحن   | 

ای یار مهربان

بارم ده ، تا قصه درد خود به تو پردازم !

و بردرگاه تو می زارم ! ودر امید بیم آمیز می نازم !

الهی

بپذیرم تا با تو پردازم !

یک نظردر من نگر، تا دو گیتی به آب اندازم !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:56  توسط ممتحن   | 

نمی دانم چه باید بگویم و این بار به چه بهانه ای تو را بخوانم

خدای من ای کاش این توان را داشتم که فریاد براورم که چه هستم و چه بودم

ای کاش می توانستم بگویم بین من تا خود من خیلی فاصله افتاده

خدا یا ای کاش می شد بگویم که از چه مهکه ای مرا نجات دادی و چگونه در طی ایام و زمان باز به گونه ای دیگر در این دام گرفتار شده ام

اری خدای من مثل کودکی که به هر بهانه ای گریه و ناله سر می دهد تا مادرش او را یکبار دیگر دراغوش بگیرد این روزها بی تابی می کنم

خدای من خسته شده ام از این همه حیرانی و سرگردانی

خدای من نمی دانم به کدامین ذکر با تو دلخوشم که توقع نگاه کریمانه ات را برای بار دیگر دارم

اری خدای من بد از میان بدترین هستم

اری من بدقولترین و بد عهد ترین بندگانت هستم

اری من بی توجهترین بنده ات به تمام عنایاتت هستم

اما خدای من بگذار این را یکبار دیگر برای خودم تکرار کنم که من چه بودم بگذار یکبار فریاد بزنم

ای مردم من .............................

اما نمی دانم شاید خودم هم می ترسم

خدایا  تو خود می دانی هنگامی می خواهم در محضر بزرگان و اولیاء و مقربان درگاهت برسم سر به اسمان بلند می کنم و از تومی خواهم یا ستارالعیوب

اما هیچ نگران نیستم زمانی که در گناهی غرق گشته ام ، تو مرا چگونه خواهی یافت در ان زمان

اری نهایت مهربانی ات مرا گستاخ می کند که از غضب و عقوبت تو نگران نباشم

خدای من می دانم بارها و بارها تویه کرده ام و هربار هم ....

اما  شاید ذکر من همین باشد که هر هرگاه از تو دور شدم باز به سویت بشتابم و از حضور در حریم محبتت سرمست شوم

خدای من  کمتر چیزی از مطالبات دنیوی چون کار و مال و درس و ...هست که نداشته باشم

و  خوب می دانم از بسیاری از گناهان در خلوت خویش چشم نپوشیدم

اما هیچ لحظه ای برایم ماندگارتر و و شیرین تر از اولین ذکرهای  اسستغفار، در ان اولین  شب اشنایی مان نیست

شاید دیگر هیچ وقت چنان شب و ان روزهایی برایم تکرار نشوند و شاید عمرم به شب  جاودانه زندگی ام نرسد

اما باز تو را می خوانم و باز برایت ذکر می گویم و باز به سوی تو می شتابم تا زمانی که بشنوم که ندایی مرا می خواند

ارجعی الی ربک.. ارجعی ، ارجعی

خدای من بند را در دستانم و زنجیر سوزان را به پاهایم حس می کنم

خدای من نهیب شعله های اتش را می بینم که درانتظار ورود من هستند

خدای من مگر می شود تو صدایم را نشنوی

خدای من مگر می شود اشکهایم را نبینی

ای همه بهانه وجود و زندگی ام تنها به به ذکر با تو دلخوش دارم

و خود می دانی که هیچ ندارم جز انتظار بنده ای که خود اورا خواندی و خود او را طریق هدایت نمایاندی و خود او را از اینهمه  فاصله به میانه راه هدایت کردی

در گوشه ای از این راه با تنی زخمی از اصابت تیرهای عصیان و روحی خسته از این همه تاریکی و تنهایی به دوردستها می نگرم تا سوارت را بفرستی که بیاد مرا با خود به سفینه النجاه برساند

شاید این نوری که می اید اوست و شاید هم نباشد

نمی دانم کی می اید اما من با همه این دردها و ساهی های روح خسته ام چشم براهم

می دانم که تو برای بار دیگر مرا  می پذیری اما نمی دانم ایا من .....

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 20:49  توسط ممتحن   | 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو صدايم را

اِذا نادَيْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ

هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم

وَوَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى

و پيش رويت ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است

وَتَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَتَخْبُرُ حاجَتى وَتَعْرِفُ ضَميرى

و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى

وَلا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى

و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 1:0  توسط ممتحن   | 

خدای من روزها می گذرد من تنها دلخوش به رهایی از یک گناه و یک معصیت ، گرفتار نفس سرکش و مریض خود می باشم

خدای من نمی دانم چرا اینقدر گرفتار کارهای روزانه و ... می شوم

خدای من چرا اینقدر زود دربرابر هجوم اندیشه ها و حادثه ها خود و تو را  فراموش می کنم

خدای من چرا  احوالاتم چنان آشفته  شده است که میل به دعا و مناجات با تو نمی کنم

خدای من ای کاش ..ای کاش ...ای کاش

گاهی می گویم که چرا باید من در این مسیر و این طریقت قرار بگیرم

خدای من هیچ گمان و تصوری ازاینکه روزی برای دوری از تو خودم را سرزنش کنم،نداشتم

خدای من خوب می دانم که هر آنچه دارم از لطف و عنایت توست وخود هیچ نیندوختم 

خدای من ای کاش می شد باز هم به شبهای خوش ذکر و تلاوت می رسیدیم

خدای من ای کاش می شد به شبهایی می رسیدم که برای مناجات سحرگاهی باتو بی تاب باشم

خدای من ای کاش روزهای می رسید که در هنگام غروب خورشید زیارت عاشورا می خواندم

خدای من چرا و چرا و چرا و ؟؟؟؟؟

چرا به دنیا چنان گرفتار و مبتلا می شوم که خیلی زود تو را در حجاب زرق و برق دنیوی  تو را فراموش می کنم

ای کاش هیچ گاه  آن سحر تمام نمی شد و روز من شروع نمی شد تا چنین از دور مانم و مهجور

الهی

دستگیر،که جزتو دستگیرنیست ! دریاب که جز زتو پناه نیست !

و سوال ما را جز تو جواب نیست ! و درد ما را جز تو دارو نیست !

و ازاین غم ما را جز از تو راحت نیست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 23:18  توسط ممتحن   | 

خدای من ، به انتظار می مانم تا در رحمت گشایی و یک بار دیگر در آستان و حریم مقدست به عنایت بی پایانت سر به عبادت و بندگی فرود آرم  و برای همیشه از این دام رهایی یابم و خود را در پناه تو بیابم

خدای من ، شاید من از ترس اینکه مبادا دوباره به گرداب عصیان در افتم و یک بار دیگر مهجور از وصل تو شوم بی تابی می کنم تا هرچه زودتر از این نفس سرکش و هجوم وسوسه های شیطانی نجات یابم و دل به طریقت هدایت سپارم و یک بار دیگر  ذاکر به ذکر قدیم باشم

خدای من می دانم هیچ بهایی نیست مرا و هرچه دارم امید به  عنایت سلطانی مهربان به رعیت عصیانگرش می باشد

خدای من خود می دانم که از ثواب و صواب هیچ نیندوخته ام و آنچه این گدای متحیر را به کرامت و رحمتت امیدوار می کند سابقه الطاف تو و نهایت بزرگواری و بخشندگی ات می باشد  

الهی

دانی که ناتوانم ،پس از بلا برهانم

الهی

برتارک ما خاک خجالت نثار مکن و مارا به بلای خود گرفتار مکن

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 8:43  توسط ممتحن   |