تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

 

امشب سر نماز به خدا گفتم ، مگه من از زندگی چی می خوام که ...         

من یک روزی اصلا در پی بندگی تو نبودم و یک ادم گناهکار و .... 

اما این خودت بودی که من به حریم پاک و قدوسیت خواندی ...

این تو بودی که شبها به خاطر ذکر و هم صحبتی با تو بی تابی می کردم ...

خدای من تنها نیازم توجه توست

ای کاش می شد بازهم دست نوازشگرت را احساس کنم ...

روزهایی که قبل از طلوع افتاب به کنار دریا می رفتم و می نشستم تا خورشید بالا بیاد .....

اونقدر به دریا و پهنه رنگ گرفته از خورشید نگاه می کردم و ذکر می گفتم که ....

شبهایی که کنار پنجره می موندم و به مهتاب نگاه می کردم و ارزوی دیدار آقا امام زمان عج داشتم ..

نمی دونم اون ایام و احوالات با چی عوض کردم ..

با کار و پول و گناهان پایان ناپذیرم .....

به خودم می گم الان برای بدست اوردن اون صفا و اخلاص حاضرم چی بدم و از چه چیزهایی بگذرم ....

از پول و ثروت ، از کار و منسب و مقام ...از هوس های زودگذر و لذتهای بیهوده و بی ثمر ..

خدا کنه یکبار دیگه زلزله وجودم را چنان بلرزاند که هیچ اثری از این خرابه دلم نمونه .....

ای کاش یکبار دیگه فرصت این می داشتم که بنایی سراسر از ایمان و تقوا و یقین می ساختم ...

ای کاش دوباره باران می یومد و وجود مرده ام را زنده می کرد ....

ای کاش اقا جون یکبار دیگه خوابت می دیدم و ازت به التماس می خواستم که در نماز شب برام دعا کنی ....

ای کاش بهار دلم زودتر برسه تا بیشتر این شاخه های ایمانم زیر سنگینی برف زمستان زندگی ام نشکنه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:38  توسط ممتحن   | 

یا امام حسن المجتبی ....

  باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:49  توسط ممتحن   | 

 

وفات رسول اكرم(ص)  ، آغاز و شدت بيمارى آن حضرت

سخن او با مسلمانان ،  آخرين سفارش ایشان 

 در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:24  توسط ممتحن   | 

 

اللهم انی اسئلک الامان یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا

اللهم اسئلک الامان یوم لاینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنه و لهم سوء الدار

 

مولای یا مولای انت السلطان و انا الممتحن و هل یرحم الممتحن الا السلطان

مولای یا مولای انت الدلیل و انا المتحیر و هل یرحم المتحیر الا الدلیل

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:2  توسط ممتحن   | 

چقدر نزدیک است لحظه های تنهایی ما در قبر تنگ و تاریک .....
چند روز هست که به این فکر می کنم که اگر با این احوالات مرگ سراغم بیاد با چه آبرویی در پیشگاه خداوندی حاضر خواهم شد !!!!...
چه بهانه ای خواهم داشت برای این همه غفلت و عصیان ؟
بارها و بارها حساب بانکی خودمون چک می کنم ولی دریغ از یک حساب و کتاب از اعمال و توشه اخرت ؟
خدا کنه حداقل تا اخرین لحظه مرگ در مبارزه با نفس اماره خود جهد داشته باشیم و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 21:27  توسط ممتحن   | 

چقدر زود دیر می شود ....

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 23:16  توسط ممتحن   | 

اين السبيل بعد السبيل؟
اين الحسن اين الحسين؟ 
اين ابناء الحسين؟     
 اين السبيل بعد السبيل؟ 
اين الخيرة بعد الخيرة؟
 اين الشموس الطالعة؟
 اين الاقمار المنيرة؟
 اين الانجم الزاهرة؟
 اين اعلام الدين و قواعد العلم؟


متن کامل دعای ندبه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 7:15  توسط ممتحن   |