نمی دونم چی می خواد بشه .....
و سرانجام امور زندگی مردم به کجا خواهد رسید ؟
چه قدر ناامنی ......
یادداشتهای یک گنهکار
نمی دونم چی می خواد بشه .....
و سرانجام امور زندگی مردم به کجا خواهد رسید ؟
چه قدر ناامنی ......
راستش امشب بهتون فکر می کردم و دیدم که خیلی کم در زندگی روزمره ازتون یاد می کنم ...
بر خلاف روزهایی که ذکر من برای شروع هر کاری تکرار پرشمار نام مبارکتون بود ...
اما دلیل اینکه زیاد صداتون نمی کنم ، تنها این که ازتون به خاطر همه بد عهدی هام خجالت می کشم ....
راستش دلم می خواد بتونم یک روزی جبران کنم هرچند ...
اما ، بازم مثل اون قدیما ازتون می خوام که برام دعا کنید ....
هرچند این کار هر روز و شب شماست و ما غافل از همه عنایات شما ....
اما....
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن
صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً
برحمتک یا ارحم الراحمین
خدای من ، ای کاش هیچ وقت ازت دور نمی شدم و ......
اگر است دستش بدم دیگه هیچ امیدی به ....
ای کاش می تونستم بر همه شک و تردید های خودم غلبه کنم و بهش بگم : دوست دارم ....

و تنها چیزی که بر زبانم جاری می شه ذکر الحمد لله الرب العالمین هست ....
هر لحظه از زندگی ما میتونه در پی یک اتفاق دگرگون بشه ....
اما .....
خدای من ، هنوز هم دوست دارم .....
و ممنون همه عنایات بی حسابت هستم ...
امیدورام که بتونم در یک جایی از وجود خودم ، در راه تو .....