تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق میکنی دوباره گمراهم
دردآ من جوانی را به سر کردم
تنها از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا بی نشان وبی هم آوازم
می روم شبها به ساحلها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا می نویسم اوج غم ها را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 19:47  توسط ممتحن   | 

خدايا!

شرمنده ام از زيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام

 پروردگارا!

از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هر روز باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

ای خدای بزرگ !

 چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم

 خدايا !

به کدامين گناه اشک شرم از ديده جاری سازم.

هروقت که خواستم زبان به حمد و ثنايت بگشايم، اشک در ديدگانم جمع شد و بغض شرم و پشيمانی ازگناهان، ديگر مجال سخن گفتنم نداد.

بارالها !

مرا ازاين منجلابی که در آن گرفتارشده ام نجاتم ده

به اين پرنده ي اسير، پر و بالی ده تا خودش را ازاين قفس رهايی بخشد و طعم آزادی و رهايی را تجربه کند

 خدايا!

 مرا فرصتی ده تاپاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تو می خواهي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 23:17  توسط ممتحن   |