


+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:51  توسط ممتحن
|
یادداشتهای یک گنهکار
سالهاست که بیابانگردی پیشه کرده ام ، و چشم در راه مانده ام ...
کجایی ای ساقی من ...
کجایی ...
چشمانم دیگر جایی را نمی بیند و نوری را نمی یابد ...
حسین من ، کجاست ان وعده هایی که ...
حسین من باز هم منتظر خواهم ماند تا شاید روزی بیایی و مرا کربلایی کنی ...
دوست دارم ....
خدایا دلم برای با تو بودن و برای تو بودن تنگ شده ....
هیچ پناهی توی این دنیا جز تو ندارم ...
تنها وقتی به تو فکر می کنم به ارامش می رسم ...
یادی هم از این بنده حیران و گناهکارت کن ....
خدای من با همه گرفتاری و عصیانگری هایم باز ، دوست دارم ...