تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

خدا جون دلم نمی خواد امشب گله و شکایت کنم ...
به خاطر همه افکار بچه گانه ام ، من ببخش ...
بسم الله ، شایدجوابی بود به همه سوالهایم ...
ممنون از اینکه به من نشون دادی که هنوز به من توجه می کنی ...
با اینکه این روزها  زیاد احوالات درستی ندارم  ...
اما مولای من ، هفته قبل خواستم که  بیام جمکران ...
ولی نشد !!!!
امشب داشتم از کنار یک مجلس شما رد می شدم ، شنیدم که بارها صدا کردند که هر کی اسمش مهدی بیاد هدیه بگیره ، هر کی و هرچی  هست ...
بهانه ای شد برام که باز به عنایتتون دلخوش کنم ...
اقاجون از اینکه ادای آدم خوبها در می یاریم ، شرمنده ام ....
و از خجالت نمی تونم که چیزی ازتون بخوام ...
خود می دانی  که چه می خواهم  و نیازم چیست ...
و اما امشب باز اینجا ماه نیمه ماه پشت ابرها پنهان شد!!!
از خودم می پرسم که این 313 چه قدر بزرگ است که هنوز !! ؟؟
راستی ، آیا کسی هنوز منتظر آمدنش هست ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 21:56  توسط ممتحن   | 

  

خدایا من ببخش ، اگر عهدهایم با تو را  خیلی زود فراموش می کنم ...

خدایا کمکم کن ، تا دوباره به روزهایی برگردم که همه فکر و ذکرم تو بودی و ...

خدایا خدایا دلم می خواد باز قاصدک تو باشم و  ...

پ.ن : متن قاصدک  با صدای مرحوم اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 23:21  توسط ممتحن   | 

کوچولوی مهربون من ، از اینکه بازهم بعد این همه مدت سراغم اومدی ممنونم ...

این روزها با تموم دلتنگی هام  حضور تو کمکم می کنه که  این سینه پر دردم آروم بگیره ...

ای کاش ، هیچ وقت از خرابه بیرون نمی اومدم ...

ای کاش همون موقع من هم یک گوشه ای جون می دادم  .....

به خاطر همه ذکرهایی که با تو داشتم ، برام دعا کن ....

از بابایی بخواه که من به خونش راه بده  ...

یک چیزی از صبح جمعه  تو دلم مونده  ...

اما ....
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:11  توسط ممتحن   | 

خدای من ، خیلی پریشانم ...

گاهی فکر می کنم که تحمل این سلسله وقایع ندارم ...

خدای من ، کی موعد رهایی من فرا می رسد ....

همه چیز در زندگی من بارها تکرار می شود ، جز فرصتی دیگر برای گریز از این همه ....

 

الهی !

ای کارنده غم پشیمانی در دل های آشنایان !

ای افکنده سوز در دل های تائبان !

ای پذیرنده گناهکاران و معترفان !

کس باز نیامد ، تا باز نیاوردی .

و کس راه نیافت ، تا دست نگرفتی ،

دست گیر ، که جز تو دستگیر نیست ! دریاب ، که جز تو پناه نیست !

و سوال ما را جز تو جواب نیست !و درد ما را جز تو دارو نیست !

و از این غم ما را جز تو راحت نیست !

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:49  توسط ممتحن   |