و به این باور می رسم که ...
اما با همه این فکر و ذکرها ، تنها یک چیز هست که من آزار می ده و ازش می ترسم ..
و اون ترس از اینه که اگه توی لحظه اخر ، سرم برگردونم و نگاهت کنم تو نگاهت به من نباشه ...
یادداشتهای یک گنهکار
و به این باور می رسم که ...
اما با همه این فکر و ذکرها ، تنها یک چیز هست که من آزار می ده و ازش می ترسم ..
و اون ترس از اینه که اگه توی لحظه اخر ، سرم برگردونم و نگاهت کنم تو نگاهت به من نباشه ...
گاهی فکر می کنم که داری برام پیغام می فرستی !!!
خدای من ، راستش ازت خجالت می کشم ..
خدای من ...
من ببخش که باهات بد صحبت کردم و ازت شاکی شدم و باز هم بد کردم ..
یاد چیزهایی افتادم که توی این سالها همیشه عقده دلم بود که چرا ازم دریغ کردی و به نظرم می یومد که انگار نمی خوای بهشون برسم ..
اما غافل از اینکه ...
با همه بدی هام دوستت دارم و امید دارم که مراقبم باشی که ..
خدایا ، مرا مگذار و مگذر ..
دیگه طاقت ندارم و نمی تونم این شرایط تحمل کنم ..
خدایا ، دلم می خواد که توی اون جنگلی که خوابش می بینم گم بشم و هیچ کس پیدام نکنه ...
بعد این همه مدت هنوز مطمئن نیستم که دوستم داری !!
چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا کمکم کن ، دلم طاقت این همه تنهایی نداره ...
ای کاش هیچ وقت به این روزها نمی رسیدم و همون چند سال پیش نجاتم می دادی و ...
نمی دونم چرا همش فکر می کنم هنوز هم داری من تنبیه می کنی ؟
و بهترین چیزهایی که می خوامشون ازم دور می کنی !!!
گاهی ازت به خاطر این همه سخت گیری شاکی می شم !
اما می بینم ، حق داری که حتی بیشتر و سخت تر از این عذابم کنی
می ترسم که یکروزی ببینم که از تو هم از من دور شدی و من تنهای تنها گذاشتی ..
هیچ کسی جز تو ندارم و همه چیز به بهانه تو کنار می زارم تا فقط تو دوستم داشته باشی ..
طلب محبت یک رعیت فقیر و ضعیف از سلطان و پادشاه خودش نباید انتظار زیادی باشه ..
پس مولا و پروردگار من ، من از باران محبتت محروم نکن و این سینه خسته سیراب کن ...
ای کاش می شد که منم از خوبان درگاهت می شدم و همیشه مورد لطف و عنایت بی حسابت ..