تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

راستش بعضی اوقات فکر می کنم که هیچ وقت شایسته نگاه و توجه نبودم و نیستم ..

و به این باور می رسم که ...

اما با همه این فکر و ذکرها ، تنها یک چیز هست که من آزار می ده و ازش می ترسم ..

و اون ترس از اینه که اگه توی لحظه اخر ، سرم برگردونم و نگاهت کنم تو نگاهت به من نباشه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:29  توسط ممتحن  

نمی دونم ، من با تو قهرم یا اینکه تو ..

گاهی فکر می کنم که داری برام پیغام می فرستی !!!

خدای من ، راستش ازت خجالت می کشم ..

خدای من ...

من ببخش که باهات بد صحبت کردم و ازت شاکی شدم و باز هم بد کردم ..

یاد چیزهایی افتادم که توی این سالها همیشه عقده دلم بود که چرا ازم دریغ کردی و به نظرم می یومد که انگار نمی خوای بهشون برسم ..

اما غافل از اینکه ...

 با همه بدی هام دوستت دارم و  امید دارم که مراقبم باشی که ..

خدایا ،  مرا مگذار و مگذر ..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:18  توسط ممتحن  

مهربون من ، دیگه از این وضعیت خسته شدم ..

دیگه طاقت ندارم و نمی تونم این شرایط تحمل کنم ..

خدایا ، دلم می خواد که توی اون جنگلی که خوابش می بینم گم بشم و هیچ کس پیدام نکنه ...

بعد این همه مدت هنوز مطمئن نیستم که دوستم داری !!

چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا کمکم کن ، دلم طاقت این همه تنهایی نداره ...

ای کاش هیچ وقت به این روزها نمی رسیدم و همون چند سال پیش  نجاتم می دادی و ...

نمی دونم چرا همش فکر می کنم هنوز هم داری من تنبیه می کنی ؟

و بهترین چیزهایی که می خوامشون ازم دور می کنی !!!

گاهی  ازت به خاطر این همه سخت گیری شاکی می شم !

اما می بینم ، حق داری که حتی بیشتر و سخت تر از این عذابم کنی

می ترسم که یکروزی ببینم که از تو هم  از من دور شدی و من تنهای تنها گذاشتی ..

هیچ کسی جز تو ندارم و همه چیز به بهانه تو کنار می زارم تا فقط تو دوستم داشته باشی ..

طلب محبت یک رعیت فقیر و ضعیف از سلطان و پادشاه خودش نباید انتظار زیادی باشه ..

پس مولا و پروردگار من ، من از باران محبتت محروم نکن و این سینه خسته سیراب کن ...

ای کاش می شد که منم از خوبان درگاهت می شدم و همیشه مورد لطف و عنایت بی حسابت ..

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:48  توسط ممتحن