تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

خدای مهربون من ، ممنون از لطف و عنایت بی حساب و بی منتت ..

تموم هستی من فدای لحظه ای که تو به من نگاه می کنی ...

نه هم زباني نه هم نوايي
تا بگويم من زعشقت حكايتي
نه مهرباني نه چاره سازي
تا كنم از سوز پنهان شكايتي
شكايتي....
نواي مني بي نواي تو ام
بلاي مني مبتلا ي تو ام
سرود مني چنگ عود مني
وجود مني تار و پود مني
منم غباري به كوي تو
منم كه مستم به بوي تو
به بوي تو....

من كه در دام هلاك افتا ده ام
من كه چون اشكي به خاك افتاده ام
عاشقي ديوانه اي افسرده جانم
بي دلي بي حاصلي بي آشيانم
من كيم درد آشتايي بي نصيبي بي نوايي
منم غباري به كوي تو
منم كه مستم به بوي تو
به بوي تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 22:0  توسط ممتحن   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:58  توسط ممتحن   | 


الهی !

چون آتش فراق (داشتی) ، به آتش دوزخ چه کار داشتی ؟


دیروز به بهانه زمزمه کردن ، یک ذکر قدیمی ...

و امروز به سبب ذکر علف های روبروی پنجره و ترانه گنجشک نشسته بر روی درخت ، سرشار از احساسم ...

ممنون ، از اینکه هنوز به من فرصت این می دی که ....


الهی !

دولتم آن است که مذکور توام . ورنه ، در ذکر من ،  مرا قیمت چیست ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:17  توسط ممتحن   |