
مادرم نزنید ...
من با همه بدی هام طاقت این ندارم که شاهد این باشم که ...
اما...
خدایا ، قبول دارم که من بنده بد تو ام ..
می خوای باهام چه کار کنی ؟
این همه مدت در خونت موندم که شاید من هم قبول کنی ..
اما مثل همیشه با بدعهدی هام ازت دور شدم ...
ولی ، اونقدر در خونت به گدایی می یام تا ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:27  توسط ممتحن
|