هر چند سال دیگری را که باید در مسیر بارگاه ملکوتی ات سرگردان باشم ....
باز تو را سلطان و پروردگار خود می دانم ...
و خود را بنده ناسپاس ، عاصی ، بد عهد و ضعیف نفس تو ...
اری ، خدای من ، مگر نمی شود در این بارگاه تو یک بنده ناپاک هم داشته باشی ...
ای خدای من ...
حریم ملکوتی ات را اکنون می بینم ...
در ورای اشکهایی که بر چهره کریه ام، جاری است ، عظمتت را می بینم ...
از این راه دور و با این تن رنجور و خسته از کثرت گناه و زخم های نشسته بر روح و روانم ..
سر به بندگی ات فرود می اورم ...
مرا تنها مگذار ...
ای کسی همه تو را رحیم و کریم می خوانند ...
مرا همینگونه بپذیر و مگذار بنده شیطان باشم ...
بهشتت را طلب نمی کنم ، فقط مرا از خود دور مکن ...
مرا رها مکن ...
چشم انتظار نگاهت هستم ، ان را از من دریغ مکن ...
