تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

این حقارت و رذالت و این گرفتاری و حیرانی من هر چه قدر هم تداوم یابد ...

هر چند سال دیگری را که باید در مسیر بارگاه ملکوتی ات سرگردان باشم ....

باز تو را سلطان و پروردگار خود می دانم ...

و خود را بنده ناسپاس ، عاصی ، بد عهد و ضعیف نفس تو   ...

اری ، خدای من ، مگر نمی شود در این بارگاه تو یک بنده ناپاک هم داشته باشی ...

ای خدای من ...

حریم ملکوتی ات را اکنون می بینم ...

در ورای اشکهایی که بر چهره کریه ام، جاری است ، عظمتت را می بینم ...

از این راه دور و با این تن رنجور و خسته از کثرت گناه و زخم های نشسته بر روح و روانم ..

سر به بندگی ات فرود می اورم ...

مرا تنها مگذار ...

ای کسی همه تو را رحیم و کریم می خوانند ...

مرا همینگونه بپذیر و مگذار بنده شیطان باشم ...

بهشتت را طلب نمی کنم ، فقط مرا از خود دور مکن ...

مرا رها مکن ...

چشم انتظار نگاهت هستم ، ان را از من دریغ مکن ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 21:11  توسط ممتحن  

سلام

مولا و اقای مهربون من سلام ...

راستش خودم می دونم  که چه قدر ازتون فاصله گرفتم ...

اما امروز غروب با دیدن مسجد جمکران ، به یاد یک ذکر قدیمی افتادم و ...

ممنون از اینکه با وجود این همه ...

به نظرم اومد تنها دلیل اینکه این همه گرفتار و مبتلا شده ام ، این باشه که زود فراموشتون می کنم ...

من ببخش ...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:38  توسط ممتحن