راستش از خجالت و شرمندگی حرف زیادی برای گفتن ندارم ...
فقط خواستم بهتون بگم ، منم یادم هست که چند ساله که ...
ذکر زیبا و دلنشین من ...
یاد ایامی که ...
من ببخش ..
به خاطر همه ما بیچاره ها زودتر ...
اما ...
دانلود کنید
یادداشتهای یک گنهکار
راستش از خجالت و شرمندگی حرف زیادی برای گفتن ندارم ...
فقط خواستم بهتون بگم ، منم یادم هست که چند ساله که ...
ذکر زیبا و دلنشین من ...
یاد ایامی که ...
من ببخش ..
به خاطر همه ما بیچاره ها زودتر ...
اما ...
دانلود کنید
صدایت را دوباره شنیدم ! از محرابی خونین...
مولای من ، من هم در تاریکی زمانه و ظلمت جهل و غفلت خود گرفتارم و چشم انتظار ...
علی جان ، دیگر به خرابه ای من نمی ایی ؟
به نگاه خسته ات در انتهای ان کوچه خاکی ، من منتظرت هستم ...
مگر نه اینکه تو ...
علی جان ، به خدا نمی خواهم برایم توشه ای بیاوری تا سیر شوم ...
روحم خسته و بیمار است ...
مولای من اگر به بهانه کثرت عصیان و گناهانم پیشم نمی ایی ، تو را به جان ... قسمت می دهم ...
که فقط یک بار دیگر از کنار خرابه دلم گذر کنی ، تا گرد قدم هایت بر سر و رویم بنشیند و مرحمی باشد بر این زخم های ....
علی جان ، اجازه بده تا صدای پایت را دوباره بشنوم و باور کنم که هنوز می توانم ...
دستان پینه بسته ات را از من محروم مکن ...
اه خدای من ، ای کاش من جای اویس بودم ...