تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

يا من اذا سئله عبد اعطاه
واذا امل ما عنده بلغه مناه
واذا اقبل عليه قربه وادناه
واذا جاهره بالعصيان سترعلي ذنبه و غطاه
واذا توكل عليه احسبه و كفاه

الهي من الذي نزل بك ملتسماً قراك فما قريته و من الذي اناخ ببابك مرتجيا نداك فما اوليته، ايحسن ان ارجع عن بابك بالخيبته مصروفا و لست اعرف سواك مولا بالاحسان موصوفا...

كيف ارجوا غيرك والخير كله بيدك و كيف اومل سواك والخلق و الامرلك...

يا من سعد برحمته القاصدون و لم يشق بنقمته المستغفرون، كيف انسيك و لم تزل ذاكري و كيف الهو عنك و انت مراقبي...

الهي بذيل كرمك اعلقت يدي ولنيل عطاياك بسطت أملي فاخلصني بخالصة توحيدك واجعلني من صفوة عبيدك...
يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي. يا خير مرجو و يا اكرم مدعو و يا من لا يرد سائله ولا يخيب آمله.

يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مرفوع لراجيه. اسئلك بكرمك ان تمن علي من عطائك بما تقربه عيني و من رجائك بما تطمئن به نفسي و من اليقين بما تهون به علي مصيبات الدنيا و تجلوبه عن بصيرتي غشوات العمي برحمتك يا ارحم الراحمين

(مناجات الراجین)    متن مناجات با ترجمه سید مهدی شجاعی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:29  توسط ممتحن  

باز هم غم و غصه این و اون ، و نگرانی اوضاع و احوال زندگی نزدیکان من بهم ریخت ...

هر وقت می یام یکم ، از درگیری کار و محیط اطرافم دور باشم ، یک داستان جدید پیش می یاد ...

خدایا به حق اقا امام صادق ع ، این گره از زندگی شون باز کن و ...

اما تو ای بقیع ، همیشه در حسرت خاکهای آفتاب خورده ات خواهم بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 14:3  توسط ممتحن  

باران می باره و باز هم  مناجات حضرت امیر زمزمه می کنم ...

یا امام رضا ...

اقا جون ، انس به مناجات حضرت امیر مدیون شما هستم ..

امشب با خودم گفتم که چه طور تا به حال به این فکر نکرده بودم که این شاید هدیه حضرت برای من در اولین ملاقات مان باشد ...

یاد اون روزها و لحظه های بخیر ...

اقا جون هوای حرم و زیارت به سرم زده ، ای کاش می شد باز  هم چفیه به صورت می گرفتم و یک بار دیگه ...

اقا جون وداع ان زیارت را همیشه به خاطر دارم و بهانه ای خواهد برای روز موعود ...

اما ....

اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللهَ بِقَلْب سَليم...

خدایا جون ، راستش نمی تونم هیچ وقت ازت گله ای داشته باشم ، چون می دونم هیچ اندوخته ای برای خواسته های کوچیک و بزرگ خودم ندارم ...

ولی وقتی در احوالاتی هستم که به نظر می یاد بیشتر به تو توجه دارم ، به این فکر می کنم که چی می شه که من هم در حلقه دوستان و مقربان تو می بودم ؟

خدای من ، چی می شه منم می تونستم اینقدر ازت دور نمی شدم ؟

مهربون من ، چی می شه مگه منم گدای کوی تو باشم ؟

خدایا سالهاست بر کنار این در ایستاده ام ، هر چند بارها و بارها از حریم بندگی تو دور شدم ، اما همیشه یک نگاهی به استان این در داشته ام تا شاید برویم گشوده شود ..

الهی ، بنده بی قرار توام و غیر تو کسی ندارم ...

خدایا من ، به نور هدایتت قسم ...

خدایا به باران رحمتت قسم ...

تنها محبت تو مرا کفایت خواهد کرد اگر همه چیز از  من بستانی ...

گدایی هستم گناهکار و الوده چون یک سیب لک داری که هیچ کس دلش نمی یاد ، اون بخره ..

اما خدای کریم و مهربان من ، این سیب لک دار و زخمی هم سوا کن و خریدارم باش ...


مولای یا مولای انت السلطان و انا الممتحن و هل یرحم الممتحن الا السلطان ...

مولای یا مولای انت الدلیل و انا المتحیر و هل یرحم المتحیر الا الدلیل ..

مولای یا مولای انت الغفور و انا المذنب و هل یرحم المذنب الا الغفور ..

خدایا ، شکرت ...


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:16  توسط ممتحن  

مضراب عشق نواخته شد ..

 خدایا هیچ چیز از تو پنهان نیست و بر من ...

اما ...

ولو حتى بعید عنی فی قلبی هواك

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 23:0  توسط ممتحن  

نمی دونم  چه طوریه ؟

اما دیگه به این اینکه هر چند مدت یک بار شاهد فوت یکی از از عزیزان باشم،عادت کردم ..

این بار هم مهندس عزیز بعد چند روز بی خبری ، جسدش تحویل گرفتیم و امشب شب اول قبرش هست ...

به این فکر می کنم که چرا با این همه اشارات آدم نمی شم ...

تصمیم گرفتم یک وصیت نامه بنویسم و .....

از خدا برای شادی روح مهندس عزیز طلب مغفرت می کنم و امیدوارم که شفاعت اقا امام رضا به بهانه اخرین زیارتش در این شب اول قبری نصیبش بشه ...

روحش شاد ...


+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 22:6  توسط ممتحن