پریشانم ...
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا ! تو مسئولی...
خداوندا ! تو میدانی...
که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است..
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!
(دکتر علی شریعتی)
یادداشتهای یک گنهکار

ای کاش من هم طلبیده می شدم و توفیق زیارت عتبات نصیبم می شد
محرم نزدیک شد و ......
چند سخن از سرور و سالار شهیدان، امام حسین (ع) را ذکر می کنم تا اگر .......
اگر سه چیز نبود، فرزند آدم هرگز سر تسلیم فرو نمی آورد. فقر، بیماری و مرگ.
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد
احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمتهای خداست. پس از این روزی و نعمت خسته نشوید.
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند.
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهد شد.
کسی که برای جلب رضایت و خشنودی مردم موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.
انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی که وعده می دهد، زیر بار مسئولیت می رود و تا به وعده اش عمل نکند، رها نخواهد شد.
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.
از نشانه های عالم، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است.
چیزی را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.
به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.
اگر دین ندارید، لااقل در دنیای خود آزاد باشید
با از دست دادن همه چيز ، همه چيز مي شوي! (دکتر علي شريعتي)
دست هایم بوی گل می داد...مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند،اما کسی فکر نکرد شاید من گلی را کاشته باشم...(Ernesto Che Guevara )
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود آوازم؟
یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟
ا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
از سرعربده مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار، به هم در شکنم
عيسی مسيح :
.....« هیچ کس چراغ را روشن نمی کند تا پنهانش سازد! بلکه آن را در جایی می آویزد که نورش بر هر که وارد اتاق می شود بتابد. چشم نیز چراغ وجود است .
چشم پاک همچون تابش آفتاب اعماق وجود انسان را روشن می کند .
اما چشم ناپاک و گناه آلود جلو تابش نور را می گیرد و انسان را غرق تاریکی می سازد .
پس هشیار باشید مبادا بجای نور تاریکی بر وجودتان حکفرما باشد !
اگر باطن شما نورانی بوده و هیچ نقطه تاریکی در آن نباشد آنگاه سراسر وجودتان درخشان خواهد بود گویی چراغی پر نور بر شما تابیده است. »
انجیل - لوقا - بخش11 - آیات 33 الی 36
ازمحضرحضرت آیت الله بهجت سوال شد :
چه کنیم تانمازصبح مان قضانشودچون گاهی نمازمان قضامی شودوماناراحت می شویم؟
جواب:
کسی که باقی نمازهایش را در اول وقت بخواند خدا او را برای نمازصبح بیدار خواهدکرد
اولین و بزرگترین چیزی که به علت کار و درس از دست دادم نماز اول وقت بود
یادش به خیر ، روزهایی که هنوزشاغل نشده بودم ، نمازم ...
شب سردی است، و من افسرده......
راه دوری است، و پایی خسته.......
تیرگی هست و چراغی مرده.....
می کنم، تنها، از جاده عبور....
دور ماندند زمن آدم ها.......
سایه ای از سر دیوار گذشت......
غمی افزود مرا بر غم ها.............
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمده.......
تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی.........
نیست رنگی که بگوید با من.....
اندکی صبر، سحر نزدیک است
گناه و خصلتهای زشت
عامل عدم حصول اخلاص است
اصلاح خصلتها سخت تر از گناه است
I dreamed I was walking along the beach with God.
Across the sky flashed scenes from my life.
For each scene, I noticed two sets of footprints in the sand;
One belonging to me, and the other to God.
When the last scene of my life flashed before me.
I looked back at the footprints in the sand.
I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints.
I also noticed that it happened at very lowest and saddest times in my life.
This really bothered me so I questioned God about it.
"God, you said that once I decided to follow you. You'd walk with me all the way."
But I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprint.
I don't understand why when I needed you most you would leave me.
God replied, "My precious, precious child"
I love you, and I would never leave you.
During your times of trial and suffering, when you see only one set of footprints
It was then that I carried you.
روزي خواهم آمد و پيامي خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ريخت
و صدا در داد اي سبدهاتان پر خواب سيب آوردم سيب سرخ خورشيد
خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد
زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد
كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
دوره گردي خواهم شد كوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آي شبنم شبنم شبنم
رهگذاري خواهد گفت : راستي را شب تاريكي است كهكشاني خواهم دادش
روي پل دختركي بي پاست دب اكبر را بر گردن او خواهم آويخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچيد
هر چه ديوار از جا خواهم بركند
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم كرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشيد ‚ دل ها را با عشق سايه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پيوست خواب كودك را با زمزمه زنجره ها
بادبادك ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پيش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ريخت
مادياني تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتي در راه من مگس هايش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر ديواري ميخكي خواهم كاشت
پاي هر پنجره اي شعري خواهم خواند
هر كلاغي را كاجي خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك
آشتي خواهم داد
آشنا خواهم كرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
سهراب سپهری