تبليغاتX
ذکرهای فراموش شده - نگاهم کن ...

ذکرهای فراموش شده

یادداشتهای یک گنهکار

مهربون من ، دیگه از این وضعیت خسته شدم ..

دیگه طاقت ندارم و نمی تونم این شرایط تحمل کنم ..

خدایا ، دلم می خواد که توی اون جنگلی که خوابش می بینم گم بشم و هیچ کس پیدام نکنه ...

بعد این همه مدت هنوز مطمئن نیستم که دوستم داری !!

چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا کمکم کن ، دلم طاقت این همه تنهایی نداره ...

ای کاش هیچ وقت به این روزها نمی رسیدم و همون چند سال پیش  نجاتم می دادی و ...

نمی دونم چرا همش فکر می کنم هنوز هم داری من تنبیه می کنی ؟

و بهترین چیزهایی که می خوامشون ازم دور می کنی !!!

گاهی  ازت به خاطر این همه سخت گیری شاکی می شم !

اما می بینم ، حق داری که حتی بیشتر و سخت تر از این عذابم کنی

می ترسم که یکروزی ببینم که از تو هم  از من دور شدی و من تنهای تنها گذاشتی ..

هیچ کسی جز تو ندارم و همه چیز به بهانه تو کنار می زارم تا فقط تو دوستم داشته باشی ..

طلب محبت یک رعیت فقیر و ضعیف از سلطان و پادشاه خودش نباید انتظار زیادی باشه ..

پس مولا و پروردگار من ، من از باران محبتت محروم نکن و این سینه خسته سیراب کن ...

ای کاش می شد که منم از خوبان درگاهت می شدم و همیشه مورد لطف و عنایت بی حسابت ..

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:48  توسط ممتحن