البته این احوالات و ضعف همیشه با شنیدن زمزمه شب های قدر در این چند سال تکرار شده !!!
یک حسی که خودم بازنده می بینم و محروم از چیزهایی که این ده سال فکر می کردم در راه دست یابی به اونها گام بر می دارم ...
خودت می دونی که چه قدر بابت این پیرمرد ناراحتم و ضربه شدیدی که در چند ماه گذشته به من وارد کرده چه قدر بوده !
کمکش کن،نذار بیشتر از این عذاب بکشه ..
یعنی ممکنه عاقبت من با این همه گناه و زندگی الوده این باشه ...
خدایا کمکش کن ، ببخش که کلی بابت سرنوشت و حکایت زندگیش ازت شاکی می شم و گله می کنم ...
گرچه باور دارم که هیچ چیز در درگاه تو بی حساب و کتاب نیست ، ولی خوب یکی مثل من معرفت شهود حکمت خیلی چیزها رو نداره و به خاطر ضعف ایمان و کثرت گناه و نفس الوده در ورطه غفلت و عصیان گرفتار می شه ...
خدایا نذار بیش از این ازت دور بشم ...
خدایا عاقبت به خیرمون کن ...
