<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ذکرهای فراموش شده </title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/</link>
<description>یادداشتهای یک گنهکار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 17:51:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ایمان و اخلاص ...</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-213.aspx</link>
<description>
امروز به این فکر می کردم که چرا اینقدر گناه می کنیم و از خدا غافل می شیم ؟&lt;p&gt;چرا در زندگی شخصی و اجتماعی خیلی مراعات می کنیم تا مبادا کسانی که دوستشون داریم از ما دلگیر و نارحت بشند ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا  در هنگام حضور اونها یا حتی در غیابشون مواظب هستیم که کاری نکنیم که موجب شرمندگی ما نزد عزیزان و نزدیکان بشه ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همیشه نگران این هستیم که نکنه فلانی به خاطر  کاره ناشایستی که انجام دادیم یا خواهیم داد ، از دستم نارحت بشه و من دیگه تحویل نگیره یا ازم شاکی بشه و حتی من سرزنش و تنبیه کنه ! به همین خاطر برای داشتن رضایت دیگران خیلی کارها رو انجام نمی دیم !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی درباره خدا ، خیلی کم به این باور می رسیم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگه واقعا به خدا ایمان و اعتقاد داریم چرا نسبت به خدا این چنین باوری نداریم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و اگر ادعا می کنیم که به خدا ایمان و اعتقاد داریم و در گفتار و کردار نسبت خدا خلوص نیت داریم و تنها رضایت حضرت حق طلب می کنیم ، چرا این همه گناه می کنیم ؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا این همه بر خلاف دستورهای خدا و پیغمبر و ... عمل می کنیم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا در مقابل فرامین الهی فرمانبردار ، مطیع و تسلیم نیستیم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا حیا  نمی کنیم و در محضر خدا دست از گناه نمی کشیم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و ....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا خیلی کم دچار خوف از خشم و غضب خدا می شیم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا همیشه خدا رو مهربون می بینیم و انتظار داریم از همه خطاها و سرکشی های ما بگذره ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا فکر می کنیم ، همین که مدعی دوستی با خدا هستیم ، حضرت حق هم از همه گناهان ما می گذره و بدون حساب و کتاب از تقصیرات ما می گذره ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اصلا چرا یکی مثل حضرت علی ، کمیل می خونه، یا مناجات کوفه ، یا مناجاتهای امام سجاد برای چیه ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمی دونم ، ایا این خدایی که من در ذهنم به اون اعتقاد دارم ، همون خدای حضرت علی هستش  ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خیلی دردناکه اگه یک روز بایستی و به گذشته نگاه کنی و با خودت بگی ، ای بابا خودت گول زدی و این همه سال مدعی معرفت خدا بودی ولی انگار در تمامی اوقات داشتی با خدا هم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;الان که دارم این چند خط می نویسم به این فکر می کنم که سالهای نه چندان دور همش مراقب و نگران این بودم که مبادا کاری کنم که خدا ازم ناراحت بشه ، و دچار خشم و عذاب و اتش غضب خدا بشم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما الان باید همش از خدا به خاطر حرف بد ، نگاه بد ، دروغ و ... که امروز و دیروز مرتکب شدم طلب عفو و بخشش داشته باشم...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدای مهربون من ، خیلی اوقات اونقدر شرمنده ات می شم که حاضرم همون لحظه من در اتش جهنمت بسوزونی و با خودم می گم مگه می شه با این همه غفلت و گناه ، لطف و عنایت خدا نصیبم بشه ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من همون ادم سالهای دورم و هیچ وقت ادعایی بابت در طریق تو بودن و در مسیر قرب تو ماندن ندارم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگه الان می گم بدم و گناهکار به خاطر اینه که از خیلی وقت پیش این طوری بودم ولی این تو بودی که با همه الوده گی هام ، من به در خونت کشوندی و اجازه دادی تا گدای کوی تو باشم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ای کسی که همه چیزم توی زندگی مدیون الطاف بی حساب و بی منت تو ام ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به گذشت و احسانت قسم ، با همه بد حالی و غفلت و بد عهدی هایم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هنوز هم دوست دارم و دلم می خواد مثل سابق کمکم کنی تا راهی برم و کارهایی انجام بدم که شایسته بزرگی ات و وسیله کسب رضایت تو باشه ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یا کریم ، بلای منی ، مبتلای توام ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمکم کن تا حتی مرتکب کارها و گناهانی که امروزه برای خیلی ها عادی و بی اهمیت شده ، نشم ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از اینکه با همه سستی ایمان و تقوا مراقبم هستی تا مبتلا به خیلی از گناه ها نشم ، ازت ممنونم ....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدای من ، &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایا این حضور من در این جنگل تاریک و ان صحرای سوزان به پایان می رسه ؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایا به خانه هدایتت می رسم و حجاب های ظلمانی از پیش روی چشمانم برداشته می شه ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایا پنجره نور سبز ولایت و هدایت برویم گشوده می شه ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پروردگارا مرا بار دیگر به حریم پاک و اسمانی ات بخوان و چون گذشته بیت المعمورم را سینه اشفته ام قرار بده &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 17:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=213</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-213.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باید و نباید ، تقدیر و تقصیر ، خواستن و نتوانستن ، یاس و امید و ....</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>
سالهای زیادی را در انتظار  یافتن یک دوست مانده ام ، اما ...&lt;p&gt;به نظر می رسد که بیشتر انچه را که داشته ام باخته ام و دیگر کسی برایم نمانده که در کنارم باشد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمی دانم ایا باز هم باید منتظر باشم تا شاید انکه را که می خواهم ، بر روزگار تاریک من بدرخشد یا انکه دیگر باید بپذیرم که هیچ گاه ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدای من ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینها حرفهایی بود که امشب در کنار پنجره ، رو به سکوت باغ و تاریکی حاکم بر اتاق با خودم زمزمه می کردم . هر چند می دانم با حرفهای همیشگی ام فرق دارد . چون احساس می کنم به مانند گذشته  نیستم و این روزها به تنهایی های خود فکر می کنم و چرایی ان !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امشب به این فکر می کردم بین انچه می خواهیم و انچه بدست می اوریم چه قدر فاصله هست ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و کلماتی که بر تخته اتاقم نوشتم را حتما دیده ای ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به این فکر می کنم که تمنای دستهایی که مرا بفهمد چه قدر بی جاست که هیچ نگاهی مرا آرام نمی کند ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ای کاش فرصتها را غنیمت می شمردم و ای کاش ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با من چه خواهی کرد ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بازهم چون گذشته معترف به ضعف و سستی و بد کاری خود هستم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهربان من ، خود می دانی که چه سخت است در چنین فضا و زمانی خوب بودن و خوب ماندن ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با همه این حرفها ، خدای دوست داشتنی من ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مرا معرفتی عطا کن که هر چه مرا از تو دور می کند از خود دور کنم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ای نور و ای پروردگارمن ، مرا به خود وا مگذار...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 19:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من که یادتون می یاد </title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-211.aspx</link>
<description>اقا جون ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من که یادتون می یاد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر چند امشب جای گله و شکایت نیست ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما خودتون احوالات من می بینید  ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثل اون مریض هایی که میان توی صحن و سراتون ازتون شفاء بیماریشون طلب می کنند ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمکم کنید تا این روح اشفته من اروم بگیره و طبیب دل بیمارم باشید ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می دونم که من بد کردم و مثل همیشه بد عهدی کردم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی اقا جون ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به خدا این طوری اصلا دلم خوش نیست ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم می خواد مثل اون قدیما هر روز چند بار خدمتتون از این جا سلام داشته باشم ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یادش به خیر ، یادش به خیر ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اقا جون برام دعا کنید ، برام دعا کنید که ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم می خواست همین هفته ها بیام زیارت ، ولی انگار اجازه نمی دید که ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی به همین سلام راه دور هم دلخوشم اگه شما فقط یک نگاه بهم کنید  ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 102, 0); text-align: center;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;یا علی ابن موسی الرضا&lt;/em&gt; &lt;font size=&quot;1&quot;&gt;ع&lt;/font&gt; مدد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 18:26:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=211</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-211.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و كيف اومل سواك ...</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>
&lt;font color=&quot;#3300ff&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;يا من اذا سئله عبد اعطاه&lt;/font&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;font color=&quot;#3300ff&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;واذا امل ما عنده بلغه مناه&lt;/font&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;font color=&quot;#3300ff&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;واذا اقبل عليه قربه وادناه&lt;/font&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;font color=&quot;#3300ff&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;واذا جاهره بالعصيان سترعلي ذنبه و غطاه&lt;/font&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;font color=&quot;#3300ff&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;واذا توكل عليه احسبه و كفاه&lt;/font&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); text-align: right;&quot;&gt;الهي من الذي نزل بك ملتسماً قراك فما قريته و من الذي اناخ ببابك مرتجيا نداك فما اوليته، ايحسن ان ارجع عن بابك بالخيبته مصروفا و لست اعرف سواك مولا بالاحسان موصوفا...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); text-align: right;&quot;&gt;كيف ارجوا غيرك والخير كله بيدك و كيف اومل سواك والخلق و الامرلك...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;يا من سعد برحمته القاصدون و لم يشق بنقمته المستغفرون، كيف انسيك و لم تزل ذاكري و كيف الهو عنك و انت مراقبي...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); text-align: right;&quot;&gt;الهي بذيل كرمك اعلقت يدي ولنيل عطاياك بسطت أملي فاخلصني بخالصة توحيدك واجعلني من صفوة عبيدك...&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي. يا خير مرجو و يا اكرم مدعو و يا من لا يرد سائله ولا يخيب آمله.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); text-align: right;&quot;&gt;يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مرفوع لراجيه. اسئلك بكرمك ان تمن علي من عطائك بما تقربه عيني و من رجائك بما تطمئن به نفسي و من اليقين بما تهون به علي مصيبات الدنيا و تجلوبه عن بصيرتي غشوات العمي برحمتك يا ارحم الراحمين &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 102, 0);&quot;&gt;(مناجات الراجین)    &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;متن مناجات با ترجمه سید مهدی شجاعی در ادامه مطلب &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 17:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدایا کمکم کن ..</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>باز هم غم و غصه این و اون ، و نگرانی اوضاع و احوال زندگی نزدیکان من بهم ریخت ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر وقت می یام یکم ، از درگیری کار و محیط اطرافم دور باشم ، یک داستان جدید پیش می یاد ...&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;خدایا به حق اقا امام صادق &lt;font size=&quot;1&quot;&gt;ع&lt;/font&gt; ، این گره از زندگی شون باز کن و ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://ma1348.jeeran.com/sadegh/j44.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;اما تو ای بقیع ، همیشه در حسرت خاکهای آفتاب خورده ات خواهم بود &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 10:33:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باران ، مناجات حضرت امیر و امام رضا ...</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>
باران می باره و باز هم  مناجات حضرت امیر زمزمه می کنم ...&lt;p&gt;یا امام رضا ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اقا جون ، انس به مناجات حضرت امیر مدیون شما هستم ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امشب با خودم گفتم که چه طور تا به حال به این فکر نکرده بودم که این شاید هدیه حضرت برای من در اولین ملاقات مان باشد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یاد اون روزها و لحظه های بخیر ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اقا جون هوای حرم و زیارت به سرم زده ، ای کاش می شد باز  هم چفیه به صورت می گرفتم و یک بار دیگه ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اقا جون وداع ان زیارت را همیشه به خاطر دارم و بهانه ای خواهد برای روز موعود ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما ....&lt;/p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللهَ بِقَلْب سَليم...&lt;/span&gt;&lt;p&gt;خدایا جون ، راستش نمی تونم هیچ وقت ازت گله ای داشته باشم ، چون می دونم هیچ اندوخته ای برای خواسته های کوچیک و بزرگ خودم ندارم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی وقتی در احوالاتی هستم که به نظر می یاد بیشتر به تو توجه دارم ، به این فکر می کنم که چی می شه که من هم در حلقه دوستان و مقربان تو می بودم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدای من ، چی می شه منم می تونستم اینقدر ازت دور نمی شدم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهربون من ، چی می شه مگه منم گدای کوی تو باشم ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا سالهاست بر کنار این در ایستاده ام ، هر چند بارها و بارها از حریم بندگی تو دور شدم ، اما همیشه یک نگاهی به استان این در داشته ام تا شاید برویم گشوده شود ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;الهی ، بنده بی قرار توام و غیر تو کسی ندارم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا من ، به نور هدایتت قسم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا به باران رحمتت قسم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تنها محبت تو مرا کفایت خواهد کرد اگر همه چیز از  من بستانی ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گدایی هستم گناهکار و الوده چون یک سیب لک داری که هیچ کس دلش نمی یاد ، اون بخره ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما خدای کریم و مهربان من ، این سیب لک دار و زخمی هم سوا کن و خریدارم باش ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;مولای یا مولای انت السلطان و انا الممتحن و هل یرحم الممتحن الا السلطان ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;مولای یا مولای انت الدلیل و انا المتحیر و هل یرحم المتحیر الا الدلیل ..&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;مولای یا مولای انت الغفور و انا المذنب و هل یرحم المذنب الا الغفور ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خدایا ، شکرت ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 16:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مضراب عشق ...</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>مضراب عشق نواخته شد ..&lt;p&gt; خدایا هیچ چیز از تو پنهان نیست و بر من ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; color: rgb(0, 0, 102); font-family: Tahoma;&quot;&gt;ولو حتى بعید عنی فی قلبی هواك&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; color: maroon; font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 19:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم  ....</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>
نمی دونم  چه طوریه ؟&lt;p&gt;اما دیگه به این اینکه هر چند مدت یک بار شاهد فوت یکی از از عزیزان باشم،عادت کردم ..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این بار هم مهندس عزیز بعد چند روز بی خبری ، جسدش تحویل گرفتیم و امشب شب اول قبرش هست ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به این فکر می کنم که چرا با این همه اشارات آدم نمی شم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تصمیم گرفتم یک وصیت نامه بنویسم و .....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از خدا برای شادی روح مهندس عزیز طلب مغفرت می کنم و امیدوارم که شفاعت اقا امام رضا به بهانه اخرین زیارتش در این شب اول قبری نصیبش بشه ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روحش شاد ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 18:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>1140</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>مهربان من ، سلام ... 
&lt;P&gt;راستش از خجالت و شرمندگی حرف زیادی برای گفتن ندارم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط خواستم بهتون بگم ، منم یادم هست که چند ساله که ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ذکر زیبا و دلنشین من ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد ایامی که ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من ببخش ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاطر همه ما بیچاره ها زودتر ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;دانلود کنید&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/rabbana_01.wma&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;ربنا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/YaaliYaazim.mp3&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;یا علی و یا عظیم ... &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/alahoma_haza_shahro.mp3&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اللهم هذا شهر رمضان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/Allahomadkhel.mp3&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اللهم ادخل علی اهل القبور السرور&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 02:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرابه نشین ...</title>
<link>http://motehayer.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>
تاریکی ، چاه ، نخلستان ، تنهایی ، کوچه خاکی ، شعله ، زخم ، دیوار گلی ، بوی یاس ، دستانی بسته و ...&lt;p&gt;صدایت را دوباره شنیدم ! از محرابی خونین...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مولای من ، من هم در تاریکی زمانه و ظلمت جهل و غفلت خود گرفتارم و چشم انتظار ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علی جان ، دیگر به خرابه ای من نمی ایی ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نگاه خسته ات در انتهای ان کوچه خاکی ، من منتظرت هستم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مگر نه اینکه تو ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علی جان ، به خدا نمی خواهم برایم توشه ای بیاوری تا سیر شوم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روحم خسته و بیمار است ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مولای من اگر به بهانه کثرت عصیان و گناهانم پیشم نمی ایی ، تو را به جان ... قسمت می دهم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;که فقط یک بار دیگر از کنار خرابه دلم گذر کنی ، تا گرد قدم هایت بر سر و رویم بنشیند و مرحمی باشد بر این زخم های ....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علی جان ، اجازه بده تا صدای پایت را دوباره بشنوم و باور کنم که هنوز می توانم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دستان پینه بسته ات را از من محروم مکن ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اه خدای من ، ای کاش من جای اویس بودم ...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 17:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motehayer&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>motehayer</dc:creator>
<guid>http://motehayer.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
